تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٢
خردپسندى ندارد. چنان كه در ذيل همين آيه سوره «زخرف» نيز به آن اشاره شده است.
***
در آيه بعد، به يكى ديگر از خرافات مشركان عرب مىپردازد، و آن نسبتى است كه ميان «خدا» و «جنّ» قائل بودند! سخن را از صورت «خطاب» در آورده و به صورت «غائب» مطرح مىكند، گوئى آنها چنان بىارزشند كه بيش از اين شايستگى و لياقت روياروئى در سخن را ندارند، مىفرمايد: «آنها ميان او و جن خويشاوندى و نسبتى قائل شدند»! «وَ جَعَلُوا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً».
اين چه نسبتى بود كه آنها ميان خداوند و جن قائل بودند؟ در پاسخ اين سؤال تفسيرهاى مختلفى ذكر شده است:
بعضى گفتهاند: آنها دوگانهپرست بودند و معتقد بودند (نعوذ باللَّه) خدا و شيطان برادرند! خدا خالق نيكىها است، و شيطان خالق شرها و بدىها!.
اين تفسير، بعيد به نظر مىرسد، زيرا دوگانهپرستان يا ثنويين در ميان عرب معروف نبودند، در مناطقى مثل «ايران در عصر ساسانى» اين خرافه وجود داشت.
بعضى ديگر، «جنّ» و «ملائكه» را به يك معنى دانستهاند، زيرا جن در اصل به معنى موجودى است كه از نظرها پوشيده و پنهان است، و چون فرشتگان با چشم ديده نمىشوند اين كلمه بر آنها اطلاق شده است، بنابراين، مىگويند: مراد از نسب، همان نسبتى است كه عرب جاهلى براى آنها قائل بود و آنان را دختران خدا مىناميد.
اين تفسير، نيز مشكل به نظر مىرسد؛ چرا كه ظاهر آيات مورد بحث اين است كه دو مطلب را تعقيب مىكند، به علاوه اطلاق واژه «جنّ» بر فرشتگان،