تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٩
فرزندان او مىپنداشتند و يا بعضاً همسرى از «جنّ» براى پروردگار قائل بودند!
اين پندارهاى بىاساس و خرافى، آنها را به كلى از راه حق منحرف ساخته بود، به گونهاى كه آثار توحيد و يگانگى خدا از بين آنها برچيده شده بود.
در حديث آمده است: «مورچه گمان مىكند كه پروردگارش مانند او دو شاخك دارد»!. «١»
آرى، فكر كوتاه، انسان را به مقايسه مىكشاند، مقايسه خالق به مخلوق، و اين مقايسه، بدترين عامل گمراهى در شناخت خدا است.
به هر حال، قرآن نخست به سراغ آنها مىرود كه فرشتگان را دختران خدا مىپنداشتند و از سه طريق «تجربى»، «عقلى» و «نقلى» به آنها پاسخ مىدهد:
نخست مىفرمايد: «از آنها بپرس: آيا پروردگار تو دخترانى دارد و پسران از آن آنها است»! «فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّكَ الْبَناتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ». «٢»
چگونه آنچه را براى خود نمىپسنديد، براى خدا قائل هستيد؟ (اين سخن طبق عقيده باطل آنها است كه از دختر سخت متنفر بودند و به پسر سخت علاقمند، چرا كه پسران در زندگى آنها در جنگها و غارتگرىهاشان نقش مؤثرى داشتند در حالى كه دختران كمكى به آنها نمىكردند).
بدون شك، پسر و دختر از نظر انسانى و در پيشگاه خدا از نظر ارزش يكسانند، و معيار شخصيت هر دو پاكى و تقوا است، ولى استدلال قرآن در اينجا به اصطلاح از باب «ذكر مسلّمات خصم» است كه مطالب طرف را بگيرند و به خود او بازگردانند.
نظير اين معنى، در سورههاى ديگر قرآن آمده است، از جمله: در سوره