تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٨
كردند، و بين زنان و فرزندان، و حيوانات و بچههاى آنها جدائى افكندند، سپس گريه را سر دادند، و صداى ناله خود را بلند كردند، و مخلصانه از گناهان خويش و تقصيراتى كه درباره پيامبر خدا يونس عليه السلام داشتند، توبه كردند.
در اينجا پردههاى عذاب كنار رفت و حادثه بر كوهها ريخت، و جمعيت مؤمن توبهكار، به لطف الهى نجات يافتند. «١»
«يونس» عليه السلام بعد از اين ماجرا به سراغ قومش آمد، تا ببيند عذاب بر سر آنها چه آورده است؟
هنگامى كه آمد در تعجب فرو رفت، كه چگونه آنها در روز هجرتش همه بتپرست بودند، ولى اكنون همه موحد و خداپرست شدهاند؟
***
قرآن در اينجا مىگويد: «ما او را به سوى جمعيت يكصد هزار نفرى بلكه بيشتر فرستاديم» «وَ أَرْسَلْناهُ إِلى مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ».
***
«آنها ايمان آوردند و ما تا مدت معينى آنان را از مواهب حيات و زندگى دنيا بهرهمند ساختيم» «فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ إِلى حِينٍ».
البته، ايمان اجمالى و توبه آنها قبلًا بود، ولى ايمان آنها به طور تفصيل به خدا و پيامبرش يونس عليه السلام و تعليمات و دستورات او هنگامى صورت گرفت كه «يونس» عليه السلام به ميان آنها بازگشت.
قابل توجه اين كه: از آيات قرآن استفاده مىشود: اين مأموريت مجدد به سوى همان قوم پيشين بوده است، و اين كه: بعضى آن را مأموريت جديدى به سوى قوم تازهاى دانستهاند، با ظاهر آيات سازگار نيست.
زيرا از يكسو، در اينجا خوانديم: «فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ إِلى حِينٍ» يعنى اين قومى كه يونس مأموريت هدايت آنها را پيدا كرد ايمان آوردند، و ما آنها را تا