تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٥
«دوم» اين كه: يونس عليه السلام از دنيا مىرفت و ماهى به صورت قبرستان سيار او زنده مىماند!
«سوم» اين كه: يونس عليه السلام و ماهى هر دو مىمردند و شكم ماهى قبر يونس عليه السلام مىشد، و زمين قبر ماهى، او در دل ماهى و ماهى در دل زمين تا روز رستاخيز دفن مىشدند.
آيه مورد بحث، دليل بر هيچ يك از اين اقوال نمىتواند باشد، ولى آيات متعددى كه مىگويد: در پايان دنيا همه مىميرند، نشان مىدهد كه زنده ماندن يونس عليه السلام يا زنده ماندن ماهى تا روز قيامت ممكن نيست، لذا از ميان اين تفسيرهاى سهگانه تفسير سوم نزديكتر به نظر مىرسد. «١»
اين احتمال نيز وجود دارد كه اين تعبير، كنايه از مدت طولانى باشد، يعنى تا مدتى طولانى در اين زندان باقى مىماند، چنان كه اين تعبير را در موارد مشابه آن نيز مىگويند كه: تا قيامت بايد در انتظار فلان مطلب بمانى.
ولى فراموش نكنيم كه اينها همه در صورتى تحقق مىيافت كه او تسبيح و توبه را ترك مىگفت، ولى چنين نشد، او در سايه تسبيح پروردگار مشمول عفو خاصش شد.
***
سپس، قرآن مىگويد: «ما او را در يك سرزمين خشك و خالى از درخت و گياه افكنديم، در حالى كه بيمار بود» «فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقِيمٌ».
ماهى عظيم در كنار ساحل خشك و بىگياهى آمد، و به فرمان خدا لقمهاى را كه از او زياد بود، بيرون افكند، اما پيدا است اين زندان عجيب، سلامت جسم