تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧١
گمراه) تصميم گرفت به آنها نفرين كند. «١»
اين برنامه، تحقق يافت و يونس عليه السلام به آنها نفرين كرد، به او وحى آمد كه در فلان زمان عذاب الهى بر آنها نازل مىشود، هنگامى كه موعد عذاب نزديك شد، يونس عليه السلام همراه مرد عابد از ميان آنها بيرون رفت، در حالى كه خشمگين بود، تا به ساحل دريا رسيد، در آنجا يك كشتى پر از جمعيت و بار را مشاهده كرد، و از آنها خواهش نمود كه او را نيز همراه خود ببرند.
***
اين همان است كه قرآن در آيه بعد به آن اشاره كرده، مىگويد: «به خاطر بياور، هنگامى را كه به سوى كشتى مملو از بار و جمعيت فرار كرد» «إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ».
تعبير به «أَبَق» از ماده «اباق» به معنى فرار كردن بنده، از مولاى خود، در اينجا تعبير عجيبى است، و نشان مىدهد كه، ترك اولاىِ بسيار كوچك تا چه حد در مورد پيامبران عالى مقام از سوى خداوند، مورد سختگيرى و عتاب واقع مىشود، تا آنجا كه پيامبرش را بنده فرارى مىنامد!
بدون شك يونس عليه السلام پيامبر، معصوم بود و هرگز مرتكب گناهى نشد، ولى بهتر اين بود كه باز هم تحمل به خرج مىداد، و تا آخرين لحظات قبل از نزول عذاب در ميان قوم مىماند، شايد بيدار مىشدند.
درست است كه، طبق بعضى از روايات، چهل سال تبليغ كرد، ولى باز بهتر بود چند روزى يا چند ماهى هم بر آن مىافزود، چون چنين نكرد، تشبيه به بنده فرارى شد.
***