تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٠
اشاره به اين كه: شما مشركان «عرب»، و شما انسانها در طول تاريخ، آيا مىخواهيد همانند آن اقوام پنجگانه باشيد يا همانند قوم يونس عليه السلام؟ آيا آن عاقبت شوم و دردناك را طلب مىكنيد، يا اين پايان خير و سعادت؟ بسته به تصميم خود شما است!
به هر حال، در سورههاى متعددى از قرآن مجيد (از جمله سوره «انبياء»، «يونس»، سوره «قلم» و همين سوره) از اين پيامبر بزرگ و داستانش سخن به ميان آمده، و در هر كدام بخشى از حالات او منعكس است، اما در سوره «صافات» بيشترين تكيه روى مسأله فرار يونس عليه السلام و گرفتارى و نجات او است.
نخست، همچون داستانهاى گذشته، سخن از مقام رسالت او به ميان آورده، مىگويد: «يونس از رسولان خداوند بود» «وَ إِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ».
يونس عليه السلام همانند ساير انبياء، دعوت خود را از توحيد و مبارزه با بتپرستى شروع كرد، و سپس با مفاسدى كه در محيط رائج بود، به مبارزه پرداخت.
اما آن قوم متعصب كه چشم و گوش بسته از نياكان خود تقليد مىكردند، در برابر دعوت او تسليم نشدند.
يونس عليه السلام همچنان از روى دلسوزى و خيرخواهى مانند پدرى مهربان آن قوم گمراه را اندرز مىداد، ولى، در برابر اين منطق حكيمانه، چيزى جز مغالطه و سفسطه از دشمنان نمىشنيد.
تنها گروه اندكى كه شايد از دو نفر تجاوز نكردند ( «عابد» و «عالمى»!) به او ايمان آوردند.
يونس عليه السلام آن قدر تبليغ كرد كه، تقريباً از آنها مأيوس شد، در بعضى از روايات آمده است: به پيشنهاد مرد عابد (و با ملاحظه اوضاع و احوال قوم