تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٨
اسماعيل عليه السلام است.
اما براى اين كه: توهم نشود: اين بركت، در خاندان ابراهيم عليه السلام جنبه نسب و قبيله دارد، بلكه در ارتباط با مذهب، مكتب و ايمان است، در پايان آيه مىافزايد:
«از دودمان اين دو، افرادى نيكوكار، به وجود آمدند، و هم افرادى كه به خاطر عدم ايمان، آشكارا به خود ستم كردند» «وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِما مُحْسِنٌ وَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِينٌ».
«مُحْسِن» در اينجا به معنى مؤمن و مطيع فرمان خدا است، و چه احسان و نيكوكارى از اين برتر تصور مىشود؟ و «ظالم» به معنى كافر و گنهكار است، و تعبير به «لِنَفْسِهِ» اشاره به اين است كه كفر و گناه در درجه اول، ظلم بر خويشتن است، آن هم ظلمى واضح و آشكار.
و به اين ترتيب، آيه فوق به گروهى از «يهود» و «نصارى» كه افتخار مىكردند ما از فرزندان انبياء هستيم، پاسخ مىگويد كه، پيوند خويشاوندى به تنهائى افتخار نيست، مگر اين كه: در سايه پيوند فكرى و مكتبى قرار گيرد.
شاهد اين سخن حديثى است كه از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نقل شده كه خطاب به «بنى هاشم» فرمود: لايَأْتِيَنِّىَ النَّاسُ بِأَعْمالِهِمْ وَ تَأْتُونِي بِأَنْسابِكُمْ!: «اى بنى هاشم! نكند در روز قيامت مردم با اعمالشان به سراغ من بيايند و شما با انساب و پيوند خويشاونديتان»! (آنها پيوند مكتبى داشته باشند و شما پيوند جسمانى). «١»
***