تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٣
مىكند؟ اما هنگامى كه به خاطر مىآوريم اينها ياد آور خاطره مبارزه ابراهيم عليه السلام قهرمان توحيد با وسوسههاى شيطان است كه سه بار بر سر راه او ظاهر شد و تصميم داشت او را در اين ميدان «جهاد اكبر»، گرفتار سستى و ترديد كند، و هر بار ابراهيم قهرمان عليه السلام او را با سنگ از خود دور ساخت، محتواى اين مراسم روشنتر مىشود.
مفهوم اين مراسم اين است كه همه شما نيز در طول عمر، در ميدان جهاد اكبر، با وسوسههاى شياطين روبرو هستيد، و تا آنها را سنگسار نكنيد و از خود نرانيد پيروز نخواهيد شد.
اگر انتظار داريد: خداوند بزرگ همان گونه كه سلام بر ابراهيم عليه السلام فرستاده و مكتب و ياد او را جاودان نموده، به شما نظر لطف و مرحمتى كند، بايد خط او را تداوم بخشيد.
و يا هنگامى كه به «صفا» و «مروه» مىآئيم و مىبينيم گروه، گروه مردم از اين كوه كوچك به آن كوه كوچكتر مىروند، و از آنجا به اين باز مىگردند، و بى آن كه چيزى به دست آورده باشند، اين عمل را تكرار مىكنند، گاه مىدوند، و گاه راه مىروند، مسلماً تعجب مىكنيم كه اين ديگر چه كارى است، و چه مفهومى مىتواند داشته باشد؟!
اما هنگامى كه به عقب بر مىگرديم، و داستان سعى و تلاش آن زن با ايمان «هاجر» را براى نجات جان فرزند شيرخوارش اسماعيل عليه السلام در آن بيابان خشك و سوزان، به خاطر مىآوريم، كه چگونه بعد از اين سعى و تلاش، خداوند او را به مقصدش رسانيد، چشمه «زمزم» از زير پاى نوزادش جوشيدن گرفت، ناگهان چرخ زمان به عقب بر مىگردد، پردهها كنار مىرود، و خود را در آن لحظه در كنار «هاجر» مىبينيم، و با او در سعى و تلاشش همگام مىشويم كه