تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٢
مراسم آن به صورت معما در مىآيد، آرى، كليد حل اين معما توجه به اين آميختگى عميق است.
هنگامى كه در قربانگاه، در سرزمين «منى» مىآئيم، تعجب مىكنيم اين همه قربانى براى چيست؟ اصولًا مگر ذبح حيوان مىتواند حلقهاى از مجموعه يك عبادت باشد؟!
اما هنگامى كه مسأله قربانى ابراهيم عليه السلام را به خاطر مىآوريم كه عزيزترين عزيزانش، و شيرينترين ثمره عمرش را در اين ميدان در راه خدا ايثار كرد، و بعداً سنتى به عنوان قربانى در «منى» به وجود آمد، به فلسفه اين كار پى مىبريم.
قربانى كردن، رمز گذشت از همه چيز در راه معبود است، قربانى كردن، مظهرى است براى تهى نمودن قلب از غير ياد خدا، و هنگامى مىتوان از اين مناسك بهره تربيتى كافى گرفت كه تمام صحنه ذبح اسماعيل عليه السلام و روحيات اين پدر و پسر به هنگام قربانى، در نظر مجسم شود، و آن روحيات در وجود انسان پرتو افكن گردد. «١»
هنگامى كه به سراغ «جمرات» (سه ستون سنگى مخصوصى كه حُجّاج در مراسم حج آنها را سنگباران مىكنند و در هر بار هفت سنگ با مراسم مخصوص به آنها مىزنند) اين معما در نظر ما خودنمائى مىكند كه پرتاب اين همه سنگ به يك ستون بى روح، چه مفهومى مىتواند داشته باشد؟ و چه مشكلى را حل