تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٠
سوى خدا است، همان گونه كه سفر به «مكّه» «سفر الى اللَّه» ناميده مىشود.
به علاوه مهاجرت براى انجام وظيفه و رسالت الهى سفر به سوى دوست محسوب مىگردد، و در اين سفر، هادى و راهنما در همه جا خدا است.
***
و در اينجا نخستين تقاضايش از خدا كه در آيات فوق منعكس است، تقاضاى فرزندى صالح بود، فرزندى كه بتواند خط رسالت او را تداوم بخشد، و برنامههاى نيمهتمامش را به پايان برساند، اينجا بود كه عرض كرد: «پروردگارا! به من از فرزندان صالح ببخش» «رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ».
چه تعبير جالبى، «فرزند صالح و شايسته»، شايسته از نظر اعتقاد و ايمانشايسته از نظر گفتار و عمل، و شايسته از تمام جهات.
قابل توجه اين كه: يك جا ابراهيم عليه السلام خودش تقاضا مىكند كه در زمره صالحان باشد، چنان كه قرآن از قول او نقل مىكند: رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ: «پروردگارا! به من علم و دانش مرحمت فرما، و مرا به صالحان ملحق كن». «١»
و اينجا تقاضا مىكند كه فرزندان صالح به من مرحمت فرما، چرا كه صالح وصفى است جامع كه تمام شايستگىهاى يك انسان كامل در آن جمع است.
خداوند نيز اين دعا را مستجاب كرد، و فرزندان صالحى همچون «اسماعيل» و «اسحاق» عليهما السلام به او مرحمت فرمود، چنان كه در آيات بعد همين سوره مىخوانيم: وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ: «ما او را بشارت داديم به تولد اسحاق پيامبرى از صالحان».
و در مورد اسماعيل عليه السلام مىگويد: وَ إِسْماعِيلَ وَ إِدْرِيسَ وَ ذَا الْكِفْلِ كُلٌّ مِنَ