تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٧
بعضى ديگر گفتهاند: ابراهيم عليه السلام واقعاً بيمارى جسمى نداشت، اما روحش بر اثر اعمال ناموزون اين جمعيت و كفر و شرك و ظلم و فسادشان، بيمار بود، بنابراين او واقعيتى را بيان كرد، هر چند آنها طور ديگرى فكر كردند، و او را از نظر جسمى بيمار پنداشتند.
اين احتمال نيز داده شده است كه: او در اين سخن توريه كرده باشد.
مثل اين كه: كسى بر در منزل مىآيد و سؤال مىكند: فلان كس در منزل است؟ و در پاسخ مىگويند: اينجا نيست، و منظورشان از كلمه «اينجا» پشت در خانه است، نه مجموع خانه، در حالى كه شنونده اين چنين نمىفهمد، (اين گونه تعبيرات را كه دروغ نيست اما ظاهرش چيز ديگر است در فقه «توريه» مىنامند).
بنابراين منظور ابراهيم عليه السلام از اين سخن اين بوده كه: من در آينده ممكن است بيمار شوم، تا دست از سر او بردارند و به سراغ كار خود بروند.
اما پاسخ اول و دوم مناسبتر به نظر مىرسد.
***
به اين ترتيب، ابراهيم عليه السلام تنها در شهر ماند و بتپرستان، شهر را خالى كرده بيرون رفتند، ابراهيم عليه السلام نگاهى به اطراف خود كرد، برق شوق در چشمانش نمايان گشت، لحظاتى را كه از مدتها قبل انتظارش را مىكشيد فرا رسيد، بايد يك تنه برخيزد و به جنگ بتها برود، و ضربه سختى بر پيكر آنها وارد سازد، ضربهاى كه مغزهاى خفته بتپرستان را تكان دهد و بيدار كند.
قرآن مىگويد: «او به سراغ خدايان آنها آمد، نگاهى به آنها و ظروف غذائى كه در اطرافشان بود افكند و از روى تمسخر صدا زد: آيا از اين غذاها