تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٢
زيادى آن دو را از هم جدا مىكرد (حدود ٢٦٠٠ سال، به گفته بعضى از مفسران) ولى مىدانيم در پيوند مكتبى، زمان كمترين تاثيرى ندارد. «١»
***
بعد از بيان اين اجمال، به تفصيل آن پرداخته، مىفرمايد: «به خاطر بياور هنگامى را كه ابراهيم با قلب سليم، به پيشگاه پروردگارش آمد» «إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ».
مفسران براى «قَلْبٍ سَلِيم» تفسيرهاى متعددى بيان كردهاند كه هر كدام به يكى از ابعاد اين مسأله اشاره مىكند:
قلبى، كه پاك از شرك باشد.
قلبى، كه خالص از معاصى و كينه و نفاق بوده باشد.
قلبى، كه از عشق دنيا تهى باشد، كه حب دنيا سرچشمه همه خطاها است.
و بالاخره قلبى، كه جز خدا در آن نباشد!
حقيقت اين است كه: «سليم» از ماده «سلامت» است، و هنگامى كه سلامت به طور مطلق مطرح مىشود، سلامتى از هر گونه بيمارى اخلاقى و اعتقادى را شامل مىشود.
قرآن مجيد درباره منافقان، مىگويد: فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً: «در دلهاى آنها يك نوع بيمارى است و خداوند نيز (بر اثر لجاجت و گناهشان)