دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٣ - ٩/ ٧ شهادت عمار بن ياسر
كس شمشيرى بياويزد تا با آن، دشمنِ على را يارى رسانَد، خداوند در روز قيامت، دو حمايل آتشين بر اندامش خواهد آويخت».
٢٥٠٦. الفتوح در زمره آنچه عمّار بن ياسر به عمرو بن عاص گفت: پيامبر خدا مرا فرمان داد كه با ناكثين (پيمانشكنان) بجنگم، و من چنين كردم. نيز فرمانم داد كه با قاسطين (ستمپيشگان) بجنگم، كه شما همانانيد، و امّا درباره مارقين (برون شدگان از دين)، نمىدانم كه آيا با ايشان روبهرو خواهم شد يا نه.
اى بُريده نسل! آيا نمىدانى كه پيامبر ٦ فرمود: «هر كه من مولايش هستم، على [نيز] مولاى او است. بار خدايا! دوست بدار دوستِ او را، و دشمن شمار دشمنِ او را، و ياورى كن يارِ او را، و فرو گذار فروگذارنده او را»؟ پس من دوستِ خدا و پيامبرش هستم و پس از او على، مولاى من است، و تو مولايى ندارى.
٢٥٠٧. تاريخ الطبرى به نقل از ابوعبد الرحمن سُلَمى: عمّار را در صِفّين ديدم كه هر جا سير مىكرد، اصحاب محمّد ٦ نيز با او سير مىكردند. و ديدمش كه نزد هاشم بن عُتبه مِرقال، پرچمدار على ٧ آمد و گفت: اى هاشم؛ آيا اينكه يكچشمى [و سابقه درخشانت در غزوات كه يك چشم در راه خدا دادى]، مىترسى؟! خيرى مباد در يكْچشمى كه دل به درياى جنگ نزند!
آنگاه، مردى در ميان دو صف، پديدار شد و گفت: بهخدا سوگند، اين مرد (هاشم) پا جاىِ پاىِ امامش خواهد نهاد، سپاهِ [رو به روى] خود را خوار خواهد كرد و با همه توان، مقاومت خواهد ورزيد. سوار شو، اى هاشم!
آنگاه، هاشم سوار شد و رهسپار گشت، در حالى كه مىگفت:
[منم آن] يك چشمى كه مىخواهد براى كَسانش افتخار بيافريند
و آن قدر زنده مانده كه ملول شده است
و ناگزير است يا شكست دهد يا خود از پاى درآيد.
عمّار گفت: به پيش اىهاشم! بهشت زير سايه شمشيرهاست و مرگ در لبههاى