دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٥ - ١/ ٧ ١ حرقوص بن زهير
٢٦٥٩. السّنّة، ابن ابى عاصم به نقل از عبد اللّه بن عمرو بن عاص: مردى نزد پيامبر ٦، در حالى كه مشغول تقسيم طلاهاى [غنيمتىِ] نبرد حنين بود، آمد و گفت: اى محمد! عدالت پيشه كن!
فرمود: «واى بر تو! اگر من عدالت نورزم، آن را نزد چه كس مىتوان يافت؟».
سپس فرمود: «زود باشد كه گروهى همچون اين فرد بيايند كه كتاب خدا را طلب مىكنند، امّا دشمنانِ آناند؛ و كتاب خدا را قرائت مىكنند؛ و سرهاشان را مىتراشند. هر گاه خروج كردند، گردنهاشان را بزنيد».
٢٦٦٠. صحيح البخارى به نقل از ابو سَلَمة بن عبد الرحمن: ابو سعيد خُدْرى گفت: در آن حال كه نزد پيامبر خدا بوديم و او غنايم را تقسيم مىنمود، مردى از بنى تميم، [با كنيه] ذو الخُوَيصِرَه، به حضور او آمد و گفت: اى پيامبر خدا! عدالت ورز!
فرمود: «واى بر تو! اگر من عدالت نورزم، چه كس عدالت مىورزد؟ اگر من عدالت نورزم، تو زيان كردهاى و خسران ديدهاى».
عمر گفت: اى پيامبر خدا! مرا اجازت فرما كه گردن او را بزنم.
فرمود: «او را وا گذار! همانا وى را يارانى خواهد بود كه هر يك از شما، نماز و روزه خود را پيشِ نماز و روزه ايشان كوچك مىشمارد؛ قرآن را قرائت مىكنند، امّا از ترقُوهشان فراتر نمىرود؛ از دين بيرون مىروند، همان سان كه تير از هدف در مىگذرد. [آنگاه تيرانداز] به پيكان تيرش مىنگرد و چيزى (اثرى) از خون در آن نمىيابد. سپس به بند پيكان نگاه مىكند و باز چيزى نمىبيند. سپس به ميانه پَر و پيكان مىنگرد و باز هم چيزى نمىيابد آنگاه، پرِ تير را مىبيند و در آن هم چيزى نمىجويد؛ در حالى كه تير از سِرگين و خونِ [حيوانِ شكار شده] گذشته [و از شدّت سرعت چيزى در آن نمانده] است.
نشانه [دار] ايشان، مردى است سياه كه يكى از بازوانش همانند پستان زن يا همچون پاره گوشتى است كه در دهان جويده شده باشد؛ و آنان هنگامى خروج مىكنند كه مردم، دچار تفرقه مىشوند».