دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٧ - ١/ ٧ ١ حرقوص بن زهير
ابو سعيد گفت: من گواهى مىدهم كه اين سخن را از پيامبر خدا شنيدم و [نيز] گواهى مىدهم كه على بن ابى طالب با ايشان جنگيد و من، خود، همراه وى بودم. آنگاه فرمان داد آن مرد را بيابند و چون يافته و آورده شد، در او نگريستم و همان ويژگى كه پيامبر ٦ فرموده بود، در او ديدم.
٢٦٦١. الكامل، مبرّد: روايت شده كه مردى سياه كه جامهاى بس سپيد بر تن داشت، نزد پيامبر خدا آمد كه مشغول تقسيم غنيمتهاى خيبر بود و تنها از آنِ كسانى مىشد كه در حُدَيبيه حاضر بودهاند. آن مرد به پيامبر ٦ گفت: امروز عدالت نورزيدهاى!
پيامبر خدا خشمگين شد، چندان كه خشم بر چهرهاش پديدار گشت.
عمر بن خطّاب گفت: اى پيامبر خدا! آيا او را نكشم؟
فرمود: «بهزودى براىاو و يارانشخبرى خواهد بود».
در روايتى ديگر، آمده است كه پيامبر خدا به آن مرد گفت: «واى بر تو! اگر من عدالت پيش نگرفته باشم، چه كسى عدالت ورزيده است؟».
سپس به ابو بكر فرمود: «او را بكش!».
او رفت و سپس برگشت و گفت: اى پيامبر خدا! او را در حال ركوع ديدم.
سپس به عمر فرمود: «او را بكش!».
او رفت و سپس برگشت و گفت: اى پيامبر خدا! او را در حال سجده ديدم.
آنگاه به على ٧ فرمود: «او را بكش!».
او رفت و سپس برگشت و گفت: «اى پيامبر خدا! او را نديدم».
٢٦٦٢. مسند أبو يعلى به نقل از انَس بن مالك: در زمانه پيامبر خدا مردى بود كه همراه پيامبر ٦ مىجنگيد و آنگاه كه بر مىگشت و بار خود را فرو مىگذاشت، به مسجد پيامبر روى مىنهاد و در آن به نماز مىپرداخت و نماز را به درازا برگزار مىكرد، چندان كه برخى از ياران پيامبر ٦ مىپنداشتند كه وى از آنان برتر است.