لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٢٠٢ - متعه در حج
حضرت سيد المرسلين ٦ نزد مروه وقتى كه از سعى صفا و مروه فارغ شده بودند حضرت فرمودند كه اى گروه مردمان اينك جبرئيل آمده است و اشاره به عقب خود فرمودند و امر كرد مرا كه بگويم كه هر كه هديى از گاو و گوسفند و شتر با خود نياورده است تقصير كند و محل شود و اگر من مىدانستم آن چه آخر بر سرم آمد هر آينه سياق هدى نمىكردم و ليكن من سياق هدى كردهام و كسى كه هديى رانده است محل نمىتواند شد تا هدى او به محلش رسد و كشته شود.
پس سراقة مالك بن جعشم بضم جيم و بعد از آن عين مهمله و ديگر شين معجمه برخاست و گفت يا رسول اللَّه معالم دين خود را از تو ياد گرفتم و گويا كه الحال مخلوق شدهايم بى گناه آيا آن چه فرموديد كه حج تمتع كنيم مخصوص اين سال است يا حكم آن هميشه باقى است حضرت فرمودند كه هميشه چنين است و به درستى كه شخصى برخاست كه به اتفاق همه عمر بن خطابست.
و ابن بابويه فى الجمله تقيه كرده است كه نام او را نبرده است اگر چه پادشاه شيعه بود و وزير صاحب بن عبّاد بود و شيعه بود و ليكن فى الجمله تقيه بوده است و چنين بود كه اگر بخارى مىگفت ضرر نداشت، و اگر شيعه مىگفت مضر بود چون بخارى مىگويد كه عمر اجتهاد كرد در برابر قول خدا و جبرئيل و شيعه از جهة اين تكفير مىآوردند و شكى نيست كه انكار قران و قول صريح پيغمبر كفر است پس عمر برخاست و گفت ما روانه عرفات شويم و آب غسل از سرما ريزد؟! و در بخارى چنين است كه از ذكر ما آب منى ريزد و اين معقولست چون خلاف طريق جاهليت بود نمىخواست كه برطرف شود مذهب كفار پس حضرت فرمودند كه اى عمر تو هرگز ايمان به