لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٢٤١ - كسى به كعبه گزند نمىرساند
سِجِّيلٍ فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ)
منقولست به اسانيد متكثره از هشام بن سالم از محمد بن حمران كه چون پادشاه حبشه يا حاكمش كه كنيتش ابو يك سوم بود و اسمش ابرهة بن صباح كه از قبيله حمير بود و با فيل بسيار آمدند بقصد خرابى كعبه و وجه آمدن ايشان چنانكه در تواريخ موجود است و مفسران نيز ذكر كردهاند آن است كه ابرهه كعبه ساخت در يمن كه مردمان به كعبه بيايند شخصى از قبيله كنانه رفت و به وسيله خادم شد و شبى فضله آدمى بر در و ديوار آن ماليد و گريخت.
و بعضى ذكر كردهاند كه جمعى از قريش در حوالى كنيسه ايشان نزول كردند و آتشى افروختند و از آنجا كوچ كردند اتفاقا باد آمد و آن آتش را بر كنيسه ايشان ريخت و سوخت بنا بر اين ابرهه به جد شد كه كعبه را خراب كند تا مردمان به كعبه او روند، پس حضرت فرمودند كه چون ابرهه نزديك رسيد لشكرش پيشتر آمدند و شتران صحرا را بردند و از آن جمله دويست شتر عبد المطلب را بردند و اهل مكه كه شنيدند ابرهه مىآيد به كوهها رفتند بغير از عبد المطلب و كليد دار، و چون ابرهه در حوالى مكه فرود آمد عبد المطلب به ديدن او رفت و بسيار جسيم و خوش اندام بود به ابرهه گفتند بزرگ قريش به ديدن تو آمده است او را بار دادند هيبتى از عبد المطلب در دل او افتاد با محبت و با خود قرار داد كه البته به شفاعت خانه آمده است علاجى نيست شفاعتش را قبول مىبايد كرد چون عبد المطلب رسيد و او بر كرسى نشسته بود از كرسى به زير آمد و تعظيم عبد المطلب نمود ترجمان را گفت بپرس كه سيد قريش چه حاجت دارد پرسيدند.
عبد المطلب گفت كسان تو شترهاى مرا بردهاند بگو پس دهند ابرهه