لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٢٤٢ - كسى به كعبه گزند نمىرساند
گفت كه گمان كردم كه مرديست چون سخن گفت معلوم شد كه سهل كسى است، من آمدهام كه خانه ايشان كه شرف و بزرگى ايشان از آن خانه است خراب كنم سخن آن خانه نمىگويد و سخن شتر مىگويد ترجمان اين سخن را به عبد المطلب گفت او گفت كه خانه را خداونديست كه دفع آن تعلق به او دارد و من صاحب شترم سخن شتر متعلق است بمن، گفت تا شتران را پس دادند.
و عبد المطلب برگشت رسيد به فيل عظيمى كه آن را محمود مىگفتند رو به فيل كرد و گفت يا محمود فيل سر را حركت داد و گفت مىدانى ترا به چه كار آوردهاند اشاره كرد كه نه گفت كه آوردهاند كه خانه خداوندت را خراب كنى آيا خواهى كرد اشاره كرد كه نه و عبد المطلب آن شب تا صباح دست به حلقه خانه گرفته بود و تضرع و زارى مىكرد.
پس چون صبح شد همه بار كردند و فيل را پيش انداختند تا به اول حرم رسيدند فيل خوابيد هر چند مىزدند آن را فايد نداشت از راههاى ديگر بردند داخل نشد و در اين كار بودند كه ناگاه حق سبحانه و تعالى مرغى چند فرستاد بر ايشان شبيه به خطاف و دور نيست كه همين باشد كه الحال ابابيلش مىگويند شبيه است به پرستوك و پرستوك در خانها جا مىكنند و ابابيل در مساجد و خرابها، و چون هوا شروع به سردى مىكند بكر مسير مىروند و حوالى بهار مىآيند و هميشه در وقت پريدن دهنهاى ايشان باز است تا چه از زنبور و مگس و پشه به دهان ايشان آيد همان غذاى ايشان است و در منقارهاى اين مرغان سنگى چند بود مانند عدسى و مىآمدند محاذى سر اينها و مىانداختند از سر ايشان سوراخ مىشد و از دبر ايشان به در مىرفت تا هر كه بود از آن لشكر همه هلاك شدند مگر يك شخص كه