لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٢٥٠ - داستان ابن ابى العوجاء
و چون به دلايل و براهين دانستيم كه خداوندى داريم پيغمبرى فرستاد بسوى ما و مؤيد ساخت او را به معجزات باهره و براهين واضحه و مؤيد ساخت او را به نصّ خود و اختيار نمود او را از جهة رسانيدن رسالات خود ما تصديق قول او كرديم و دانستيم كه پروردگارش او را فرستاده است چون اظهار معجزاتى كه فعل واجب بالذات است بر دست كاذب قبيح است عقلا و او گفت كه خداوند شما فرموده است كه نماز كنيد و روزه بگيريد و حج كنيد و در اين صورت بر ما نيست كه بدانيم نماز چه فايده دارد و روزه چه خاصيت دارد و غرض از حج خانه چه چيز است و يا آن كه لزومى ندارد چون حسن تكاليف را بر ما ظاهر ساخته كه پاره از آن باره مذكور شد پس آن ملحد مفحم شده برخاست و به اصحاب خود گفت كه مرا در اين دريا انداخت من به شما گفتم كه خمره از براى من هم رسانيد- و آن سجاده صغيره است كه با خود مىتوان نگاه داشت و كنايه است از آن كه شخصى باشد كه من بر او مسلط باشم- شما مرا در ميان آتش انداختيد پس به او گفتند كه سخت حقير بودى در مجلس حضرت كه قوت نطق نداشتى گفت اين پسر كسى است كه سرهاى حاجيان را همه تراشيده است و در سابق گردن زدن نزد كفار آسانتر بود از سر تراشيدن و غرضش اين بود كه تاثير پدرش در نفوس خلايق در اين مرتبه بود و اين پسر آن پدر است كه با اين برمىآيد.
و در احتجاجات مذكور است كه مرتبه ديگر كه اين ملعون به خدمت حضرت رسيد و شروع نمود در سخنان ملحدانه حضرت جوابش نداد و گفت سخنان من در اين ملعون تاثير نمىكند خدا دفعش كند شروع به لرزيدن كرد و رفت و همان روز به جهنم واصل شد با آن كه گفت مرا برداريد كه تيرى بر جگر من زد، و مسلمان نشد لعنه اللَّه تعالى، و از حضرت