لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٢٤٩ - داستان ابن ابى العوجاء
است ارواح و ابدان خلايق را و به احسن تقويم همه را صورتگرى كرده است.
پس آن ملحد گفت كه اين امور حق است و ليكن چرا اين خدا ظاهر نمىشود كه خلايق او را به بينند و اين اختلافات برطرف شود حضرت فرمود كه واى بر تو چون غايب است و چگونه غايب باشد كسى كه هميشه بر احوال خلايق عالم است و از رگ كردن به ايشان نزديكتر است و ليكن چيزى نيست كه او را توان ديدن چنانكه آدمى خود را نتواند ديدن با آن كه يقين بوجود خود دارد و هر چه بندگان مىگويند او مىشنود و اجابت مىكند و تربيت مىكند ابدان و ارواح ايشان را و عالم است بر اسرار ايشان.
و در اينجا عبارتى هست كه بودنش اربط است و صدوق انداخته است و در كافى و احتجاجات و غير آن موجود است كه ملحد گفت تو مىگويى كه در همه جا هست و چگونه تواند كه در همه جا باشد هر گاه در آسمان باشد چگونه در زمين باشد و هر گاه در زمين باشد چگونه در آسمان باشد پس حضرت فرمودند كه اين صفت مخلوقى است كه جسم باشد كه مكانى باشد و از مكانى كه برود به مكان ديگر از او خالى شود و مكان ديگر از آن پر شود و چون باين مكان آيد مكان اول خبر از مكان سابق نداشته باشد كه در آنجا چه حادث شد يا شود اما واجب الوجود بالذات عظيم الشأن كه پادشاه عالميان و جزا دهنده ايشان است و خداونديست كه هيچ مكانى از او خالى نيست و هيچ مكانى از او پر نيست و به هيچ مكانى نزديكتر از مكانى نيست و همه مكانها و زمانها نزد او يكسان است و مجرد من جميع الوجوه است و خاصيت مجرد چنين است حتى روح كه مجرد است در بدن نيست و در خارج بدن نيست.