لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٢٤٦ - داستان ابن ابى العوجاء
رسالاته صدّقنا قوله بأنّ ربّه بعثه و كلّمه. فقام عنه ابن ابى العوجاء فقال لأصحابه من ألقاني فى بحر هذا سألتكم ان تلتمسوا لي خمرة فالقيتموتى على جمرة فقالوا له ما كنت فى مجلسه الّا حقيرا قال انّه ابن من حلق رءوس من ترون)
و كالصحيح منقولست از عيسى كه گفت ابن ابى العوجاء ملحد لعنه اللَّه كه از شاگردان حسن بصرى و از اعتقاد بيگانگى حق سبحانه و تعالى برگشت و مصطلح ارباب حديث است كه تعبير مىكنند از انكار واجب به انكار توحيد چون وجوب وجود مقتضى وحدتست چنانكه از آيات قران ظاهر است كه فرموده است وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ- إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ الخ و خواجه نيز گفته است كه وجوب وجود دالست بر وحدت پس باين ملحد گفتند كه مذهب حسن را ترك كردى و داخل شدى در الحادى كه اصل و حقيقت ندارد و عاقلى بان قايل نشده است او گفت كه حسن مخلط بود و مذاهب مختلفه را جمع كرده بود گاهى معتزلى بود و گاهى اشعرى و بر يك مذهب نبود كه اعتقاد درستى داشته باشد. و حق به جانب حسن بود در اين مسأله نه معتزلى بود و نه اشعرى بلكه مذهب بين بين را داشت و از حضرت امير المؤمنين و اولادش صلوات اللَّه عليهم اخذ نموده بود. پس عيسى گفت كه اين ملحد به مكه آمد نه از جهة حج بلكه از جهة اضلال خلايق و تمرد حق و انكار حاجيان، و علما كراهت داشتند از سؤال او از ايشان، و از نشستن او با ايشان نفرت داشتند چون ملحد هرزهگو بود و اعتقادش بد بود پس او با جمعى از ملاحده به خدمت حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه عليه آمد و بعد از آن گفت كه مىبايد كه مجالس با امانت باشد از قبيل بحث الزامى كه پيغمبر