معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ١٤٠ - ٢ پيشينه علم الموهبه
از طرف ديگر انسان نمونهاى از جهان و نسخهاى از آن است؛ روح انسان در بدنش در مقابل عقل اول در بدن عالم است و قلب انسان در مقابل نفس كلى در جهان قلمداد مىشود.
در جاى خود ثابت شده كه روح و قلب انسانى اگر به بدن و مسايل دنيوى تعلّق نداشته باشد، توان درك تمامى آنچه كه در كتاب مبين و ام الكتاب است را دارا مىشد. تعلق به بدن جسمانى و مسايل پست دنيوى، همانند ابرى تيره مانع است و از ارتباط روح و قلب آدمى به سرمنشأ علوم و معارف جلوگيرى مىكند. همانطورى كه ابر تيره مانع روشنايى آفتاب بر زمين مىشود، تيرهگى درون انسان نيز مانع روشنايى ضمير او مىشود. پس هرگاه تعلقات و امورى كه انسان را در تاريكى نگاه مىدارد برطرف شود، عقل و نفس كلى همه علوم لازمه را بر روح و قلب او افاضه مىكند. آرى! قلب و روح انسان اگر چونان آينهاى بدون زنگار باشد، هر آنچه كه در مقابلش قرار گيرد در او نقش مىبندد.[١]
٢. پيشينه علم الموهبه
علم الموهبه بهعنوان مسأله، تاريخى به درازاى تاريخ اديان و انسان دارد، زيرا مربوط به روح آدمى و لطف ربانى است. اما بهعنوان شرطى از شروط مفسران قرآن كريم، بيشتر از زمان جلالالدين سيوطى طرح شده و اكثر نويسندگان به نقل نوشته وى در اين زمينه اكتفا كردهاند و بر آن چيزى اضافه نكردهاند و مطالبى هم كه استاد معرفت در اين باره ذكر كردهاند، از اين قاعده خارج نيست. بنابراين، مفسران در اين زمينه بحث زيادى نكردهاند و متأخرين و معاصران هم ره گذشتگان را پيموده و اينجانب حتى تاكنون يك مقاله در اين باره نيافتهام.
از نظر طرح اين بحث در ميان مفسران، مىتوان آنان را به سه دسته تقسيم كرد:
[١] . ر. ك: شيخ سيد حيدر آملى، جامع الاسرار و منبع الانوار، صص ٥٣٥- ٥٣٤؛ رفيق العجم، موسوعة مصطلحات التصوف الاسلامى، صص ٦٧٤- ٦٧٣.