معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٤٩٤ - نقد، تحليل و استنتاج
و ملكى» گشتهاند.[١]
از بيان علامه طباطبايى در مورد ظهور عرفان در اسلام در كتاب شيعه در اسلام استفاده مىشود كه سرچشمه اصلى عرفان اسلامى، كتاب و سنت و كلمات على (عليه السلام) است. ولى چون اكثر مشايخ عرفان به حسب ظاهر مذهب تسنن داشتهاند، طريقت به شكل امروز كه مشتمل بر يك رشته آداب و رسومى است كه در تعاليم كتاب و سنت خبرى از آنها نيست، يادگار آنان مىباشد.[٢]
[١] . ر. ك: همان، صص ١٦- ١٥.
[٢] . متن اين بخش از سخنان علامه طباطبايى بدين گونه است:
« على عليه السلام است كه بيان بليغ او از حقايق عرفانى و مراحل حيات معنوى به ذخاير بيكرانى مشتمل است. و در آثارى كه از ساير صحابه در دست است خبرى از اين مسائل نيست، در ميان ياران و شاگردان او كسانى مانند« سلمان فارسى و اويس قرنى و كميل بن زياد و رشيد هجرى و ميثم تمار» پيدا مىشود كه عامه عرفا- كه در اسلام به وجود آمدهاند- ايشان را پس از على عليه السلام در رأس سلسلههاى خود قرار دادهاند و پس از اين طبقه، كسان ديگرى مانند« طاووس يمانى و مالك بن دينار و ابراهيم ادهم و شقيق بلخى» در قرن دوم هجرى به وجود آمدهاند كه بى اينكه به عرفان و تصوف تظاهر كنند، در زى زهاد و پيش مردم، اولياى حق و مردان وارسته بودند ولى در هر حال ارتباط تربيتى خود را به طبقه پيشين خود نمىپوشانيدند.
پس از اين طبقه، طايفه ديگرى در اواخر قرن دوم و قرن سوم مانند« با يزيد بسطامى و معروف كرخى و جنيد بغدادى» و نظايرشان به وجود آمدند كه به سير و سلوك عرفانى پرداختند و به عرفان و تصوف تظاهر نمودند و سخنانى به عنوان كشف و شهود زدند كه به واسطه ظواهر زنندهاى كه داشت، فقها و متكلمين وقت را بر ايشان مىشورانيد و در نتيجه مشكلاتى بر ايشان به وجود مىآورد و بسيارى از ايشان را به دخمه زندان يا زير شكنجه يا پاى دار مىكشانيد.
با اين همه در طريقه خود در برابر مخالفين خود سماجت كردند و بدين ترتيب روز به روز طريقت در حال توسعه بود تا در قرن هفتم و هشتم هجرى به اوج وسعت و قدرت خود رسيد و پس از آن نيز گاهى در اوج و گاهى در حضيض، تا كنون به هستى خود ادامه داده است.
اكثريت مشايخ عرفان كه نامهايشان در تذكرهها ضبط شده است به حسب ظاهر مذهب تسنن را داشتهاند و طريقت به شكلى كه امروز مشاهده مىكنيم( مشتمل به يك رشته آداب و رسومى كه در تعاليم كتاب و سنت خبرى از آنها نيست) يادگار آنان مىباشد اگر چه برخى از آداب و رسومشان به شيعه نيز سرايت نموده است.- چنانكه گفتهاند جماعت بر اين بودند كه در اسلام برنامه براى سير و سلوك بيان نشده است بلكه طريق معرفت نفس، طريقى است كه مسلمين به آن پى بردهاند و مقبول حق مىباشد مانند طريق رهبانيت كه بىاينكه در دعوت مسيح عليه السلام وارد شده باشد، نصارا از پيش خود در آوردند و مقبول قرار گرفت.
از اين روى هر يك از مشايخ طريقت آنچه را از آداب و رسوم صلاح ديده در برنامه سير و سلوك گذاشته و به مريدان خود دستور داده است و تدريجاً برنامه وسيع و مستقلى به وجود آمده است، مانند مراسم سر سپردگى و تلقين ذكر و خرقه و استعمال موسيقى و غنا و وجد در موقع ذكر و گاهى در بعضى سلسلهها كار به جايى كشيده كه شريعت در سويى قرار گرفته و طريقت در سوى ديگر و طرفداران اين روش عملًا به باطنيه ملحق شدهاند، ولى با ملاحظه موازين نظرى شيعه، آنچه از مدارك اصلى اسلام( كتاب و سنت) مىتوان استفاده نمود خلاف اين است و هرگز ممكن نيست بيانات دينى به اين حقيقت راهنمايى نكند يا در روشن كردن برخى از برنامههاى آن اهمال ورزد يا در مورد كسى( هر كه باشد) از واجبات و محرمات خود صرفنظر نمايد.»( علامه سيد محمد حسين طباطبايى، شيعه در اسلام)