معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٤٧٠ - ٢ - ١ چيستى و سرچشمه عرفان
تسميه تصوف گفتهاند، سخن ابن خلدون و اكثر محققان اسلامى را مىپسندد. او صوفى را منسوب به صوف به معناى پشم، و پشمينهپوشى را كنايه از «تقشف»: زهد در زندگى و تحمل مشقت و دشوارى مىداند و عنوان «تصوف» را- همانند قشيرى در رساله خود- «لقب» اين پشمينهپوشان قلمداد مىكند كه بر آنان غلبه گرفته است. اينان در آغاز، زهد و عبادت و اخلاص در عمل را پيشه خود كرده و از زخارف دنيا و ماديات روگردانده بودند و در علم و دانش هم تنها به «علم آخرت» كه به اعمال رياضتگونه آنان ارتباط داشت، توجه داشتند. ولى اين مسلك رفته رفته جنبه معرفتى به خود گرفت و به گونهاى جهانبينى عرفانى در آمد. عنوان تصوف بر جنبه عملى و سير و سلوك اين گروه نظر دارد و عنوان «عرفان» به جنبه نظرى و جهانبينى آن. اين بخش از سخن استاد معرفت با نظر استاد شهيد مرتضى مطهرى، يكسان است. زيرا ايشان نيز بر اين باور است كه تصوف، داراى دو جنبه است: يكى جنبه اجتماعى، و ديگرى جنبه فرهنگى. تصوف، جنبه اجتماعى عرفان است؛ زيرا عرفا علاوه بر اينكه يك طبقه فرهنگى هستند و علمى به نام عرفان به وجود آوردند، يك فرقه اجتماعى نيز به وجود آوردند با مختصاتى مخصوص به خود؛ برخلاف ساير طبقات فرهنگى از قبيل فقها و حكما و غير هم كه صرفاً طبقه فرهنگى هستند و يك فرقه مجزا از ديگران به شمار نمىروند. به نظر ايشان اهل عرفان هرگاه با عنوان فرهنگى ياد شوند، با عنوان «عرفا» و هر گاه با عنوان اجتماعىشان ياد شوند غالباً با عنوان «متصوفه» ياد مىشوند. و البته همواره- بهخصوص در ميان شيعه- عرفايى بوده و هستند كه هيچ امتياز ظاهرى با ديگران ندارند و در عين حال عميقاً اهل سير و سلوك عرفانى مىباشند. در حقيقت عرفاى حقيقى اين طبقهاند، نه گروههايى كه صدها آداب از خود اختراع و بدعتها ايجاد كردهاند. در بحث از جنبه فرهنگى، به عرفان بهعنوان يك علم و يك شاخه از شاخههاى فرهنگ اسلامى نظر مىشود، نه بهعنوان يك روش و طريقه كه فرقهاى اجتماعى پيرو آن هستند. در بحث از جنبه اجتماعى ناچار بايد اين فرقه را از نظر علل و منشأ و از نظر نقش مثبت