معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٤٧١ - ٢ - ١ چيستى و سرچشمه عرفان
يا منفى، مفيد يا مضرى كه در جامعه اسلامى داشته است، فعل و انفعالهايى كه ميان اين فرقه و ساير فرق اسلامى رخ داده، رنگى كه به معارف اسلامى داده و تأثيرى كه در نشر اسلام در جهان داشته است مورد بحث قرار داد.[١]
البته عارفان شيعه با توجه به نكوهشهاى فراوانى كه در روايات اهل بيت عصمت و طهارت- عليهم السلام- از متصوفه شده است، از عنوان «تصوف» و «صوفى» پرهيز مىكنند و در ميان آنان جز بهكار بردن اصطلاحات صوفيه بهعنوان كنايه از معانى و مفاهيم خاص، چيز ديگرى وجود ندارد و از خانقاه و سماع و قطب و مريد و امثال آن كه از بدعتهاى صوفيه است، خبرى نيست.
قيصرى تأكيد مىكند كه اهل اللَّه حقايق عرفانى را منحصراً از طريق كشف و يقين يافتهاند نه با ظنّ و تخمين؛ و آنچه در عرفان آمده، شبه دليل و برهان است كه به منظور آگاه ساختن برادران مستعد آورده شده است. زيرا در معارف عرفانى، دليل جز آنكه چهره حقيقت را بپوشاند، و برهان، جز آنكه كفى بر روى بحر حقيقت بنشاند، نقشى ندارند. مگر ممكن است غير متناهى، متناهى و محصور گردد؟ اين حقيقت، «طورى» است كه جز در پرتو هدايت و تزكيه نفس و رياضت نمىتوان بدان دست يافت.[٢]
هجوم ارباب نظر به اصحاب معرفت، آنان را بر آن داشت تا به فلسفه و حكمت روى آورند و به ساماندهى معارف عرفانى در قالب فلسفى بپردازند و از اصطلاحات فلاسفه بهره بگيرند.
استاد معرفت، عرفان را جدا شده از حكمت اشراق مىداند و فرق ميان مكتب اشراق و مكتب عرفان را در اين مىبيند كه اشراقيون ارزشهاى عقلى را ارج مىنهند و در جنب دريافتهاى باطنى به كار مىبرند، ولى عرفا تنها به يافتههاى درونى و روش ذوقى اكتفا كرده و به راه و رسم عقل چنانكه بايسته است ارج نمىنهند.
[١] . آشنايى با علوم اسلامى، ج ٢، ص ٨٣.
[٢] . قيصرى، شرح فصوص الحكم، با مقدمه و تصحيح و تعليقات استاد سيد جلالالدين آشتيانى( ره)، ص ٧.