منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٣٨٩ - عبدالله بن عمر و مخالفت او با پدرش
عمر راضى نمىشد كه خلافت را به دعوتگران به نقل حديث از پيامبر صلى الله عليه و آله (امثال حضرت على عليه السلام، ابوذر، ابن عبّاس، ابن مسعود، عمّار ...) تسليم كند؛ زيرا اينان عمر را در سلوك و روشى كه در پيش گرفته بود بر خطا مىدانستند و مكتب مخالف او را تقويت مىكردند.
عبدالله بن عمر و مخالفت او با پدرش
تا بدينجا معلوم شد كه چرا در گردهمايى شورا انتخاب آخر در اختيار ابن عوف قرار گرفت. و اگر اندكى تأمُّل كنيم به سرّ اين كار نيز آگاه مىشويم كه چرا عمر فرزندش عبدالله را جانشينِ خود نساخت و او را يكى از اعضاى شش نفرى شورا قرار نداد؛ چراكه تعليل عُمَر براى اين كار، با شخصيتِ علمى عبدالله ارتباط مىيابد و اينكه وى فقه و احكام نمىداند؛ زيرا به كسى كه به عُمَر پيشنهاد كرد عبدالله را جانشين خود سازد، گفت:
خدا مرگت دهد! انگيزهات خدايى نبود؛ واى بر تو! چگونه كسى را خليفه گردانم كه از طلاق زنش عاجز است[١]؟!
واقع اين است كه ماجرا آن گونه كه عمر آورد نبود، بلكه به جهت اختلاف فكرى و بينشى- كه ميان آن دو وجود داشت- از اين كار خوددارى مى ورزيد.
اگر اين تعليل درست باشد، مىبايست در پاسخ پيشنهاد آن شخص مىگفت: واى بر تو! چگونه عبدالله را جانشين خود سازم در حالى كه بزرگان صحابه (امثال حضرت على عليه السلام، ابن عوف، ابن مسعود، سعد بن ابى وَقّاص) ميانِ مردماند؟!
اين سخن را بدان جهت عمر درباره فرزندش عبدالله گفت كه وى عمر را در ماجراها و جاهاى زيادى تخطئه كرد؛ درباره متعه گفت: آيا سنّت عمر شايان پيروى است يا سنّت رسول خدا؟ و در جاى ديگر گفت: روايتش را مىپذيرم و درايتش را وامىگذارم.
استاد «روّاس قلعه چى» در كتاب موسوعه عبدالله بن عمر، جاهايى را كه عبدالله با پدرش مخالفت ورزيد، شمرده است:
[١] . تاريخ طب-- رى ٢: ٥٨٠؛ تاري- خ المدينة( ابن شبّه نمي- رى) ٣: ٩٢٣؛ شرح نه- ج البلاغه ١: ١٩٠.