منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٣٨٤ - اجتهاد، نمادى براى خلافت
به شكمش خورد، از عبدالرحمان خواست كه امام جماعت شود) نيز جاى مناقشه دارد؛ اين صحابى اشراف زاده- بعد از آنكه در حاشيه مىزيست- به ناگهان در متن حوادث قرار گرفت تا نقش اول را در تعيين خليفه بازى كند[١].
پس روشن مىشود كه در پشت پرده بعضى از اصول (مثل اجرايى كردن قانون هاى دوران ابوبكر و عمر) كه امروزه جزو شريعت شده است مسائل سياسى قرار دارد؛ زيرا محور آن شورايى است كه مبتنى بر پذيرش اين شرط يا عدم پذيرش آن بود؛ اگر خليفه جديد عمل به سيره شيخين را مى پذيرفت، خلافت از آن بود وگرنه، خلافت به وى سپرده نمىشد.
ابن عوف به امام على عليه السلام در روز شورا گفت:
اى على، آيا بر كتاب خدا و سنّت پيامبرش و سيره ابوبكر و عمر، بيعت مىكنى؟
على عليه السلام فرمود: نه[٢].
در اينجا سزامند است حقوقدانِ منصف بپرسد:
* چگونه مىتوان اين خلافت را شورايى نام نهاد با اينكه خودشان خط مشى آينده خليفه را ترسيم مىكنند و الزاماتى را كه مىخواهند برايش مىگذارند؟
* آيا شورا با كشتن اعضاى آن اگر بيش از سه روز بيعت را به تأخير اندازند سازگارى دارد؟ يا با دستور عُمَر بر قتل كسى كه با رأى چهار نفر مخالفت ورزد يا سه نفرى كه عبدالرحمان بن عوف در ميانشان نباشد، هماهنگى دارد؟
* آيا اين گروه دل نگران كه به زور و تهديد محاصره شدهاند، شورايى منسجم با روح اسلام ناميده مىشود؟ آيا براساس دمكراسى جديد مىتوان اين دسته را شورا ناميد؟
* چگونه مىتوان صحابى را به اين شرط مقيّد ساخت در حالى كه او يكى از اعضاى ششگانه شوراست و از اصحاب حل و عقد و از بزرگان صحابه؟
* چگونه اينان از اصحاب حل و عقدند در حالى كه مىبينيم جز طبق مقرّرات، نمى توانند حل و عقد كنند؟
ج
[١] . ملامح التيّارات السياسيّة فى القرن الأوّل الهجرى: ١٠٣.
[٢] . تاريخ طبرى ٢: ٥٨٦؛ البداية والنهاية ٧: ١٤٦؛ سبل الهدى والرشاد ١١: ٢٧٨.