منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٧٣٣ - انگيزههاى تحريف و انحراف
اين دنياگرايى روزافزون، با منطق دين و احكامِ آن سازگارى نداشت. خلفا و حكّام، آن را دريافتند.
بارى، سُفيان ثَورى در اسراف و تبذير (تباه ساختن نعمتها) بر منصور عبّاسى اعتراض كرد، منصور به او گفت:
مىخواهى مثل تو باشم؟!
ثَورى گفت: نه، ليكن كمتر از آنچه هستى باش وبالاتر از آنچه من هستم.
منصور گفت: بيرون شو[١].
با مراجعه به تاريخ مىتوان دريافت كه معاويه، يزيد، مروان، عبدالملك، وليد، هشام بن عبدالملك، منصور، مهدى، رشيد و ديگران به اسراف و تبذير در خوراكها و شكمبارگىها و مجالس عيش و نوش و ... دست يازيدند، در تحريف كتاب و جعل حديث، بىموالات بودند، و اينان بودند كه در آغاز مانع تدوينِ سنّت پيامبر شدند سپس به تدوينِ سنّتِ حكومتى (سنّتى كه خواستِ حكومت بود و با دنيا تازى و اميال حاكمان تضادى نداشت) فراخواندند، و براى مسلمانان چهار مذهب سامان دادند.
اينان كسانىاند كه رأى را در آغوش گرفتند و به مصلحت و اجتهاد دعوت كردند، از اين روست كه احتمال تحريف و انحراف در اين گونه كسان، در مقايسه با پيروان مكتب ابو تراب (گروهى كه به حكومت دسترسى نداشتند، دين خدا را بسنده مىدانستند و به تبديل و تغيير احكام و تأويلاتِ ساختگى اين چنين نگراييدند) به راستى زياد است.
٣. چاپلوسى و نزديك شدن به سلاطين، همواره در جوامع بشرى بوده و اين درد بىدرمان از سرشتِ بعضى از آدميان زدوده نشده است. در حكومتهاى مستبد، رشوه و هوادارى، در تقرُّبِ افراد و نفرت از آنها، حُكم مىرانَد و اين خود اثر زيادى در جذب دون مايگانى دارد كه در پى ارضاى مخلوقاند، هرچند اين كار خالق را به خشم آوَرَد.
[١] . الورع( احمد بن حنبل): ١٩٤؛ حلية الأولياء ٧: ٤٣.