منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٥٤٤ - چكيده سبب اخير
پديده تخطئه خليفه كه آشكارا در عهد عُمَر- نه ديگر خلفا- صورت مىگرفت، بيانگر اين است كه فتح بابِ «رأى رأيتُه» (رأى و فتواى من چنين است) به حدى رسيد كه جلوگيرى از آن ممكن نبود.
عالم به احكام از سؤال بيم ندارد، بلكه دوست مىدارد پرسش شود تا پاسخ دهد. از امام على عليه السلام روايت شده كه فرمود:
«سَلوني قبل أن تَفْقِدوني[١]»
(پيش از آنكه مرا از دست بدهيد، از من بپرسيد) امّا كسى كه از آثار علمى پيامبر صلى الله عليه و آله تهى است، از سؤال مىترسد، صَبِيغِ بن عِسْل را براى سؤالاتِ زيادش به تازيانه مىبندد و او را به زندقه (بىدينى) متهم مىسازد[٢].
[١] . شرح نهج البلاغه( ابن ابى الحديد) ١٣: ١٠١- ١٠٦؛ المستدرك( حاكم نيشابورى) ٢: ٣٥٢
[٢] . بنگريد به، الإصابه ٣: ٤٥٩، ترجمه ٤١٢٧؛ سنن دارمى ١: ٦٦، حديث ١٤٤؛ نص- ب الراية ٣: ٣٢٤؛ تفسير قرطبى ١٧: ٢٩؛ الدرّ المنثور ٢: ١٥٢؛ فتح القدير ١: ٣١٩؛ ت- اريخ دمشق ٢٣: ٤١١؛ كنز العمّال ٢: ٣٣٤.
امام احمد در كتاب مسائل( جلد ١، ص ٤٧٨، حديث ٨١) مىگويد:
ابو عثمان نهدى روايت مىكند كه مردى( از بنى يربوع يا بنى تميم) از عمر درباره( الذَّارِياتِ)،( وَ الْمُرْسَلاتِ)،( وَ النَّازِعاتِ) يا بعضى از آنها پرسيد. عمر به او گفت: سرت را برهنه ساز! در اين هنگام موى زيادى بر سرش نمايان شد. عمر گفت: بدان! اگر سرت تراشيده مىديدم، به خدا تو را مىكشتم. سپس به اهل بصره نوشت كه با آن مرد رفت و آمد نكنند و هم سخن نشوند.
راوى مىگويد: اگر ما صد نفر در يك جا جمع بوديم و او به طرفمان مىآمد، پراكنده مىشديم. اسم او صبيغ بن عسل بود ...
در مقابل، حاكم نيشابورى به اسناد از ابو طفيل روايت مىكند كه گفت: على را بر منبر ديدم كه مىفرمود:« پيش از آنكه مرا براى سؤال نيابيد از من بپرسيد، و پس از من، هرگز مانند مرا براى سؤال نخواهيد يافت! ابن كوّاء برخاست و گفت: اى اميرالمؤمنين معناى( الذَّارِياتِ ذَرْواً) چيست؟ فرمود: بادها. پرسيد:( فَالْحامِلاتِ وِقْراً) چه؟ فرمود: ابرها.
پرسيد:( فَالْجارِياتِ يُسْراً) چيست؟ فرمود: كشتىها.
پرسيد:( فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً) كياناند؟ فرمود: ملائكه.
پرسيد:( الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ؛ جَهَنَّمَ) چه كسانىاند؟ فرمود: منافقان قريش.
حاكم مىگويد: اسناد اين حديث صحيح است و بخارى و مسلم آن را نياوردهاند.
در بعضى مآخذ، اين حديث طولانى است و سؤالهاى زيادى در آن مطرح شده كه امام على عليه السلام به آنها پاسخ داده است. براى آگاهى بيشتر مىتوان به منابع زير مراجعه كرد: الاحتجاج ١: ٣٨٦؛ نهج السعادة ٢: ٦٣١؛ جواهر المطالب ١: ٣٠٠؛ عمدة القارى ١٠: ١٩؛ تغليق التعليق: ٣١٨- ٣١٩؛ كنز العمّال ١٣: ١٥٩- ١٦٢؛ الأحاديث المختاره ٢: ١٢٦، حديث ٤٩٤؛ مسند شاشى ٢: ٩٦، حديث ٦٢٠؛ تاريخ دمشق ٢٧: ٩٩؛ المعيار والموازنة: ٢٩٨؛ نظم درر السمطين: ١٢٦.