منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٤٧٧ - نگرش اهل بيت عليهم السلام
رسول خدا صلى الله عليه و آله است، او را ديد و از او شنيد و در ضبط آورد، پس گفته او را قبول بايد كرد.
و خدا تو را از منافقان خبر داد چنان كه بايد و آنان را براى تو وصف فرمود آنسان كه شايد، اينان پس از رسول خدا، كه بر او و كسان او درود باد، بر جاى ماندند، و با دروغ و تهمت به پيشوايان گمراهى و دعوت كنندگان به آتش- غضب الهى- نزديكى جستند، و آنان اين منافقان را به كار گماردند و كار مردم را به دستشان سپاردند، و به دست ايشان دنيا را خوردند، و مردم آنجا روند كه پادشاه و دنيا روى آرد، جز كه خدا نگه دارد، و اين- منافق- يكى از چهار تن است.
و مردى كه چيزى از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيد و آن را چنان كه بايد در گوش نكشيد، و به خطا شنفته و به عمد دروغى نگفته، آن حديث نزد اوست؛ آن را مىگويد و بدان كار مىكند، و گويد: «من اين را از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم» و اگر مسلمانان مىدانستند وى در آن حديث به خطا رفته از او نمىپذيرفتند، و او هم اگر مىدانست حديث خطاست از سَرِ گفتن آن برمىخاست.
و سومين، مردى است كه شنيد رسول خدا صلى الله عليه و آله به چيزى امر فرمود، سپس آن را نهى فرمود و او نمىداند. يا شنيد چيزى را نهى كرد سپس بدان امر فرمود، و او از آن آگاهى ندارد. پس آن را كه نسخ شده به خاطر دارد و نسخ كننده را به خاطر نمىآرد، و اگر مىدانست- آنچه در خاطر دارد- نسخ شده آن را ترك مىگفت و اگر مسلمانان هنگامى كه حديث را از وى شنيدند مىدانستند نسخ شده ترك آن حديث مىگفتند[١].
ادامه اين سخن در اصول كافي چنين است:
[١] . نهج البلاغه( دكتر سيّد جعفر شهيدى): ٢٤٢- ٢٤٣، خطبه ٢١٠.