منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٤٣٥ - مثالهايى گويا بر مخالفتِ با حديث پيامبر صلى الله عليه و آله
شنيدم حُمرانِ بن ابان از معاويه حديث مىكرد كه او كسانى را ديد كه پس از نماز عصر، نماز مىخوانند، گفت: شما نمازى را مىگزاريد كه ما در مصاحبت پيامبر نديديم آن را بخواند و از آن نهى كرده است (مقصود دو ركعت نماز، پس از نماز عصر است)[١].
آرى، فقه دربارى- و بيشتر رواياتشان از پيامبر- در خدمتِ درست انگارى نگرش خلفا (به ويژه سه خليفه نخست و مخصوصاًابوبكر و عمر) درآمد، و به سه بار طلاق در يك مجلس و نهى از نماز بعد از عصر و ... بسنده نكرد، بلكه يك سياست كلى در حيات اجتماعى و نظام ادارى خلافت اسلامى به شمار مىرفت كه از نماز تراويح آغاز شد تا ديگر اجتهادات.
دكتر ناديه شريف عمرى- آنجا كه به وارسى حديث نماز تراويح مىپردازد- مىنويسد:
بر اساس روايات اين كار در سال ١٤ هجرى روى داد. عمر به شهرها نامه نوشت و مسلمانان را بر اين نماز فراخواند، و براى مردم دو امام قرار داد؛ يكى براى مردان و ديگرى براى زنان[٢].
دكتر اعظمى، سخن بعضى از منكران سنّت را در پاكستان نقل مىكند، در آن آمده است:
مىگويند: خطاى اساسى كه بعد از خلفاى راشدين تاكنون در ميان مسلمانان رخ داده اين است كه آنان روح اسلام را درنيافتند؛ چراكه اسلام نظامى مبتنى بر شوراست، قرآن ما را به امور كلى فرامىخواند و تفصيل آن را به مجلس شوراى مسلمانان وامىگذارد تا طريقه نماز و نسبت زكات را- بر حسب زمان و مكان- مشخص سازند.
اين، همان چيزى است كه ابوبكر و عمر و خلفاى راشدين فهميدند. آنان با صحابه به مشورت مىپرداختند، و آنجا كه حس مىكردند «سنّت» نيازمند اضافه
[١] . مسند احمد ٤: ٩٩؛ مصنّف ابن ابى شيبة ٢: ١١٣، حديث ٧٣٢٦.
[٢] . اجتهاد الرسول: ٢٨٥؛ و نگاه كنيد به: مصنّف ابن ابى شيبه ٢: ٣٤، حديث ٦١٤٩؛ الطبقات الكبرى ٣: ٢٨١؛ تاريخ طبرى ٢: ٥٧٠؛ فتح البارى ٤: ٢٥٣؛ تنوير الحوالك ١: ١٠٥.