منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٤٣٦ - مثالهايى گويا بر مخالفتِ با حديث پيامبر صلى الله عليه و آله
چيزى هست، آن را مىافزودند، و اگر ضرورتى براى تغيير نمىيافتند، باقى مىگذارند.
اگر سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله امرى دائمى بود، پيامبر آن را براى ما به صورت كتاب آماده مىساخت.
معناى ... أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ ...[١] اين نيست كه سنّت پيامبر را پس از وفاتش پيروى كنيد؛ چراكه سنّت آن حضرت در درون خود، عنصر دوام و بقا را در بر ندارد، بلكه
(أَطِيعُوا الرَّسُولَ)
يعنى فرمانبرى از نظامى كه قرآن به آن ارشاد مىكند و پيامبر- در زمان حياتش- نمونه آن را آورد؛ يعنى برپايى خلافت بر اساس آموزه هاى نبوّت.
و از آنجا كه اين نظام تا دوران خلفاى راشدين استمرار يافت، آن گاه پس از آمدن امويان به ميدان سياست، اوضاع به هم ريخت و ميانِ دين و سياست فاصله افتاد، مردم معناى طاعت رسول را نفهميدند و در نتيجه به احاديث روى آوردند؛ زيرا احكام در قرآن، اندك است و ضرورت حيات بسى بيش از آنهاست.
يكى از وظايف خلافت- بر اساس آموزه هاى نبوّت- اين بود كه در پيشامدهاى نوپيدا نيازهاى ضرورى جامعه را برطرف سازد. ليكن فقدان چنين دولتى مردم را به اخذ حديث برانگيخت، و از آن جايى كه متون حديثى، براى اين مهم، بسنده نبود؛ پديده جعل حديث فزونى يافت[٢].
اين سخن از امثال اين كسان، در پى منع تدوين حديث از سوى شيخين (و سپس دعوت به اجتهاد و اكتفا به قرآن) بيان شده است. ما نمىخواهيم دراين باره، سخن به درازا گوييم؛ چراكه ما را از اصل بحث خارج مىسازد. اگر خلفاى حاكم پذيراى حق مىشدند و امر تشريع را وامىگذاردند، اين كار آنان را از اختلاف در حديث و احكام- كه گريبانگير مسلمانان شد- بىنياز مىساخت و نيازمندِ قانونمند ساختن رأى و
[١] . نساء/ ٥٩.
[٢] . دراسات فى الحديث النبوى ١: ٣٤- ٣٣.