منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٤٠٧ - استمرار جريان اجتهادِ ابوبكر و عمر در دوران معاويه
روشنسازى اين حقايق همراه با اقداماتى كه عمر بن عبدالعزيز انجام داد، نتايج خوشايندى را در پى داشت؛ زيرا از خلالِ تدوين و اتفاقِ مورخان و اصحاب سنن بر نقل ادّعاى حضرت فاطمه عليها السلام (و اينكه فدك در اختيار آن حضرت بود و پيامبر صلى الله عليه و آله آن را به او بخشيد)[١] براى خليفه، امر «فدك» روشن گشت. و اين روشنبينى در عقل عمر بن عبدالعزيز جايگاه خود را پيدا كرد، وى «فدك» را به اولاد حضرت فاطمه عليها السلام بازگرداند و با اين كار، كفه مكتب «تعبّد محض» بر كفّه مكتب «اجتهاد و رأى» رجحان يافت.
خمس
از ابن عبّاس نقل شده كه گفت:
چون خدا پيامبرش را قبض روح كرد، ابوبكر سهم خويشاوندان پيامبر را به اموال مسلمانان بازگرداند، و آن را در سبيل الله به مصرف رساند[٢].
نيز از وى نقل شده كه در پاسخ نجده حرورى- كه از سهم ذوى القربى پرسيد- گفت:
ما مىگفتيم: خويشاوندان پيامبر ما هستيم. قوم ما، اين را برنتافتند و گفتند: قريش- همهشان- ذوى القربىاند[٣].
شافعى از عبدالرحمان بن ابى ليلى روايت كرده است كه گفت:
على را در احجار الزيت[٤] ديدار كردم، پرسيدم: پدر و مادرم فدايت، ابوبكر و عمر در حقِّ خمس شما اهل بيت چه كردند؟ ...
على عليه السلام فرمود: عمر گفت: شما حقّى داريد، و به نظرم نمىآيد اگر زياد هم باشد براى همه تان بس باشد. اگر خواستيد به اندازهاى كه ما مصلحت بدانيم از آن به شما دهيم!
[١] . مسند ابى يعلى ٢: ٣٣٤، حديث ١٠٧٥ و ١٤٠٩؛ شرح نهج البلاغه ١٦: ٢٦٨؛ الدرّ المنثور ٥: ٢٧٣- ٢٧٤.
[٢] . تفسير طبرى ١٠: ٧؛ نيز بنگريد به، احكام القرآن( جصّاص) ٤: ٢٤٣- ٢٤٥.
[٣] . مسند احمد ١: ٢٩٤، حديث ٢٦٨٥؛ سنن نسائى ٧: ١٢٩، حديث ٤١٣٤؛ تفسي- ر طبرى ١٠: ٦( متن از اين مأخذ است) زاد المسير ٣: ٣٦٠؛ الدرّ المنثور ٤: ٦٨.
[٤] . نام مكانى در مدينه كه سنگهايش چنان است كه گويا بر آنها روغن زيتون ماليدهاند.