منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٣٨٣ - اجتهاد، نمادى براى خلافت
دو نفر از اصحاب رسول خدا با هم اختلاف مىكنند، مسلمانان فتواى كدام يك از شما را برگيرند؟! پس از اين، اگر بشنوم دو نفر با هم اختلاف كنند، مىدانم با او چه كنم[١]!
به اين ترتيب، اصول دو مكتب روشن شد و دريافتيم كه بعضى به مشروعيتِ رأى و قياس قائلاند و بعضى آن را برنمىتابند و استدلالشان اين است كه قرآن و سنّت ما را از رأى و قياس بسنده است و شريعت، ناقص نيست تا با قياس كامل شود.
اين دو مكتب [اعتقادى- فقهى] پيوسته با هم در تقابل بودند؛ كسانى كه به اخذ سنّت فرا مى خواندند، از رأى باز مى داشتند و به لزوم تدوين سنّت تصريح مى كردند با تأكيد بر اينكه «قرآن» ناقص نمىباشد و بيان هر چيزى در آن هست. اينان «سنّت» را نقل مى كردند، هرچند شمشير بُرّان بر گردنهاشان نهاده مى شد[٢].
امّا آنان كه به اجتهاد و رأى فرا مى خواندند، با تدوينِ سنّت مخالفت مى ورزيدند و بابِ رأى را در هر چيزى مى گشودند.
اجتهاد، نمادى براى خلافت
از سوى ديگر، كسانى كه به پذيرش آراى ابوبكر و عمر (حتّى در صورت مخالفت آنها با نصوص) معتقد بودند، آوردن حديث زياد از پيامبر را نمىپسنديدند و تدوين را بر نمى تافتند. با مراجعه به قرارهاى روز شورا و سبب ترجيح جناح ابنعوف توسط عمر و الزام همگان به تن دادن به تصميم وى، مىتوان دريافت كه اين وقايع از يك حقيقت سياسى خبر مىدهد كه درباره آن، دكتر ابراهيم بيضون چنين مىگويد:
از سوى ديگر، مطرح شدن ناگهانى عبدالرحمان بن عوف بعد از حادثه ترور عمر و به صحنه آمدنش در وقت مناسب در كنار عُمَر (چراكه عمر پس از آنكه كارد
[١] . المستصفى ١: ٢٩٦؛ الإحك- ام( آم-- دى) ٤: ١٣( و در چ- اپى ص ٩)؛ إع- لام الموقعي- ن ١: ٢٦٠؛ شرح نهج البلاغه ٢٠: ٢٨.
[٢] . مانند ابوذر؛ نگاه كنيد به: صحيح بخارى ١: ٣٧، حديث ٦٧؛ سنن دارمى ١: ١٤٦، حديث ٥٤٥؛ حجيّة السنّة ٣: ٤٦٤.