منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٣٤٣ - يكپارچگى چند دستگى
بعد از ما اقوامى مىآيند كه قرآن را قرائت مىكنند و شأنِ نزولِ آن را نمىدانند، پس براى هر قومى رأيى در آن است و در نتيجه با هم اختلاف مىيابند و با هم مىستيزند.
عمر او را سرزنش كرد و از پيش خود راند.
ابن عبّاس بازگشت.
بعد از اين ماجرا، عُمَر آنچه را ابن عبّاس گفت، دريافت. او را خواست و گفت: بسيار خوب، سخنت را بازگوى[١].
اين حديث (و نظائر آن) قاعدهاى را براى پاك سازى بسيارى از نصوص و افكار موروثى سامان مىدهد، به ويژه در ارتباط با احاديث اختلاف ميان مسلمانان، امرى كه راه را پيش پژوهشگر- براى وارسى شرايط وفضاى ايناحاديث- مىگشايد و سبب مىشود كه از تسليم به آنها- على رغمِ ضعفشان- بىهيچ احتياط و تنگنايى در دين، بپرهيزد؛ زيرا وارسى شرايط تشريع و آنچه كه به زمان صدور نص تعلّق دارد و شناخت پيشينه اين مسائل (و چگونگى پذيرش آنها به وسيله خلفا) به ما كمك مىكند كه صحيح را از ناصحيح بيشتر تميز دهيم و حقايق تاريخى را- كه مسلمان در بناى ديدگاههاى شرعىاش در موضوع استفاده مىكند- قوىتر كشف كنيم.
اين گام، ما را از كسانى قرار مىدهد كه به قول پيامبر صلى الله عليه و آله تعبّد ورزيم كه فرمود:
رَحِمَ اللهُ عبداً سَمِعَ مَقالتي فَوَعاها وبَلَّغَها مَن لَمْ يَسْمَعْها؛
خدا رحمت كند بندهاى را كه سخنِ مرا بشنود و به ياد سپارد و آن را به كسى كه نشنيده برساند.
در اينجا رأى ديگرى است كه مكتب اجتهاد آن را پذيرفته است. از عمر بن عبدالعزيز نقل شده كه گفت:
[١] . كنز العمّال ٢: ٣٣٣، حديث ٤١٦٧.