منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٣٤١ - يكپارچگى چند دستگى
سَتَفْتَرِقُ أُمّتي إلي نَيِّف وسبعينَ فرقةً؛ فرقةٌ ناجيةٌ والباقي في النّار[١]
؛ به زودى امّتم به هفتاد و اندى فرقه، پراكنده مىشوند؛ يك فرقه اهل نجات است و ديگران در دوزخاند.
وچرا تا اين حد اختلاف در احكام- ميان مسلمانان- هست، در حالى كه كتاب و پيامبرشان يكى است؟
يكى دست باز و ديگرى دست بسته نماز مىخواند، يكى ميان پاهايش فاصله مىاندازد و ديگرى آن دو را به هم مىچسباند، يكى دستش را بالاى ناف مىگذارد و ديگرى در زير آن، يكى بسمله را به جهر مىگويد و ديگرى به اخفات، يكى بعد از سوره حمد آمين مىگويد و ديگرى نه.
شگفت اينجاست كه همه افعالشان را- با وجود تضاد آشكار- به رسول خدا صلى الله عليه و آله منسوب مىسازند!
آيا همه اينها را رسول خدا گفت و انجام داد و اين نسبت (چنان كه مىگويند) صحيح است؟! يا اينكه پيامبر در همه اين حالات، فعلِ واحدى داشت؟ اگر چنين باشد، اين اختلافات انكارناپذير از كجا آمده است؟
آيا در شريعتِ خدا مكلّفايم كه بر يك رأى بايستيم يا به اختلاف امر شدهايم؟
هنگامى كه اختلاف به «رحمت» توجيه شود، آيا عكسِ سخنِ پيامبر از آن لازم نمىآيد كه همه فرقهها ناجىاند و يك فرقه در دوزخ است؟!
چرا دو نگرش در شريعت بروز يافت؟ يكى به چند رأيى فرا مىخوانَد و ديگرى منادى وحدت است؟
اگر متعدد بودن و اختلاف، مطلوب شارع بود، چرا پيامبر فرقه ناجيه را به يك فرقه از هفتاد و سه فرقه منحصر ساخت و ديگران را اهل دوزخ دانست؟
[١] . مصنّف عبدالرزّاق ١٠: ١٥٦؛ مسند احمد ٣: ١٤٥، حديث ١٢٥٠١؛ سنن دارمى ٢: ٣١٤،؛ حديث ٢٥١٨؛ سنن ابى داود ٤: ١٩٨، حديث ٤٥٩٧؛ سنن ابن ماجه ٢: ١٣٢٢، حديث ٣٩٩٣.