منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٣٣٣ - موضع اهل بيت در برابر گسترش اجتهاد محورى
امّا اصطلاح «قياس» و «استحسان» و «مصالح مرسله» و غير آن، ا ز مصطلحات جديدند كه جز در عباراتى نادر نيامدهاند و كاربرد امروزى را نداشتند، هرچند بذرهاى عملى و اجرايى آنها در آن عصر موجود بود.
تابعان، لفظ «تأويل» را به «تغيير» تفسير كردند و از مفهوم و معناى آن نپرهيختند و تا آنجا اين تفسير مقبوليّت يافت كه با اصرار از امام حسين عليه السلام خواستند كه قضاى الهى را تأويل دهد؛ مقصودشان اين بود كه با انصراف از رفتن به عراق، قضاى خدا را تغيير دهد.
از عمر بن على رسيده است كه به امام حسين عليه السلام گفت:
«فلولا تأوّلْتَ وبايَعْتَ؟!»[١])
؛ يعنى چرا به وسيله بيعت با يزيد، قضاى خدا بر كشته شدنت را تأويل [و تغيير] نمىدهى؟!
پس مصطلح «اجتهاد» معادل با «تأويل» شد و اين مفهوم، روز به روز تغيير يافت تا اينكه در عهد امويان و عبّاسيان، به وسيعترين قلمرو خود رسيد.
ابن عوف- در روز شورا- با طرحِ شرطِ عمل به سيره شيخين براى عثمان و مسلمانان، نتوانست از رشدِ رأى و تأويل (كه پس از پايهگذارى از سوى ابوبكر و عمر، انتشار و گسترش يافته بود) جلوگيرى كند. تلاش او براى اينكه اجتهاد را در فعل ابوبكر و عمر منحصر سازد و از ديگر صحابه باز دارد، گوش شنوا نداشت؛ زيرا بابِ رأى و تأويل، دو لنگه گشوده شده بود و بر كسى كه مىخواست آن را ببندد، بستنِ آن دشوار بود ... هركس مىخواست رأى و اجتهادش مقبول افتد؛ چنان كه ابوبكر و عمر- از پيش- اين رويه را داشتند.
ابن عوف با اين شرط، مىخواست حق تشريع و اجتهاد به رأى را از عثمان (على رغم سابقه عثمان در اسلام و داماد پيامبر بودن و خليفه آينده مسلمانان) بگيرد، از وى- جلو مسلمانان- عهد گرفت كه به كتاب و سنّت و سيره شيخين، به طور مساوى [يعنى هر سه در عرض هم و به يك اندازه] ملتزم باشد.
مهم برنامهريزى سياسى- دينى است كه ابوبكر و عمر در حصر دائره قانونگذارى به خودشان (نه ديگران) ترسيم كردند. هدف اين بود كه اقوال آن دو (از نظر شرعيّت) در
[١] . اللهوف فى قتلى الطفوف: ١٩- ٢٠.