منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ١٢٧ - ابن مسعود و روايات منع
آنان عليهم السلام روشن ساختند كه صُحُفشان به صورت ارثِ پسر از پدر، از پيامبر صلى الله عليه و آله است و ائمّه عليهم السلامحافظان و كاتبانِ آناند، و در اين صُحُف احكام خدا از زمان موسى و ابراهيم تا پيامبر خاتم، هست.
در الكامل (ابن عُدَى) آمده است: جعفر بن محمّد احاديثِ زيادى را از پدرش، از جابر، و از پدرش به نقل از پدرانش آورده است، و آل البيت نُسَخى دارند كه جعفر بن محمّد آنها را روايت مىكند[١].
د) بسيارى از اين صُحُف دربر دارنده فرائض و احكام نبود و تفسير و شرح آيات در آنها ديده نمىشد؛ بلكه غير اين ها را در برداشت. ظاهراً در آنها قصهها و اخبار و احاديث و اذكارى وجود داشت كه خدا آنها را حجّت قرار نداده است.
اين نوع مطالب، زاييده ذهن قصهپردازان و خبرسازان مىباشد كه بر اساس جوّ حاكم وخواستهها و تعصّبات گروهى خود (و ديگر عواملى كه نقشى در اضافه و حذف وتغيير وتبديل امور دارند) بعضى وقايع را بزرگ مىسازند و برخى ديگر را مىپوشانند. در اين نقل ها اين عبارتها را مىنگريم:
* صحيفةٌ فيها كلامٌ مِن كلامِ أبي الدرداء وقِصَصٌ مِن قِصَصه؛ صحيفهاى است در آن بعضى از گفتههاى ابى دردا و پارهاى از قصههاى او هست.
* فرأينا صحيفةً فيها قصصٌ وقرآن؛ صحيفهاى را ديديم كه در آن به همراه قرآن، داستانهايى بود.
* فيها ذكر وحمد وثناء علي الله؛ در آن ذكر است و حمد و ثنا بر خدا.
پيداست كه محتواى اين صُحُف (داستانهاى ابى درداء و احاديث بىسند) از قبيل همان قصهپردازىهايى است كه امروزه در تفاسير و ديگر كتابهاى داستانهاى قرآنى مىبينيم كه از تورات گرفته شدهاند:
[١] . الكامل ٢: ١٣٤( و به نقل از آن در تهذيب التهذيب ٢: ٨٨، ترجمه ١٥٦؛ السنّة قبل التدوين: ٣٥٨).