منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ١٢٦ - ابن مسعود و روايات منع
الشام ومعه صحيفة»
(مردى از اهل شام آمد با او صحيفهاى بود)، و در بعضى هست
«مِن مكّة أو اليمن»
(از مكّه يا يمن).
ظاهر عبارت اين است كه ترديد در آنها از راوى نمىباشد، بلكه در واقع و نفس الأمر، مطلب چنين است.
و از ديگر سو به دست مىآيد كه عامل اجتماعى و جغرافيايى در اين روايتها نقش بزرگى داشت و اين به جهت نزديكى شام به روم مسيحى بود كه در آن زمان مسيحيّت در آنجا سيطره داشت. بسا اين روايات «جزوات تبليغى» بودند و مسيحيان مىخواستند به وسيله آنها در فكر و انديشه اسلامى نفوذ كنند.
پس اين منقولات، به راستى در بر دارنده سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله نبود.
به جهت بىاعتبارى اين جزوهها- كه منبع و نويسنده و املاگر روايتگر- آنها ناشناخته بود- مىبينيم كه اهل بيتعليهم السلام به اين نكته توجه داشتند و مىدانستند كه ناشناخته بودن مُحدِّث، آنها را از درجه اعتبار مىاندازد؛ لذا آنان بر صُحفى تأكيد ميورزيدند كه نزد خودشان بود، منبع و نويسنده و املاگر آن را بيان مىكردند.
امام صادق عليه السلام- به كسى كه آن حضرت را «صُحُفى» يعنى كتاب خوان ناميده بود- فرمود:
«أنا رجل صُحُفيّ، وقد صَدَق- أبو حنيفة- قَرَأتُ صُحُف آبائي إبراهيم وموسي»
[١]؛ من مردى صُحُفىام، ابو حنيفه راست گفت، صُحُف پدرانم ابراهيم و موسى را خواندهام.
امامان اهل بيت عليهم السلام در توصيف كتاب على عليه السلام گفتهاند كه اين كتاب، املاى على است از ميانِ دو لبِ رسول خدا صلى الله عليه و آله.
[١] . علل الشرائع ١: ٨٩؛ و بنگريد به، روضات الجنّات ٨: ١٦٩؛ قاموس الرجال ٨: ٢٤٣؛ رياض السالكين ١: ١٠٠.