منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ١٢٥ - ابن مسعود و روايات منع
پيداست كه آنچه در اين كتابها وجود داشت، كتاب خدا و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله نبود وگرنه به شگفت نمىآمدند و شيفته نمىشدند، و مانند ديگر سخنان به شمار مىرفت كه از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت مىشد.
ب) اين صحيفهها (به جز كلام ابى درداء و داستانهاى او) عينِ سخنِ صحابى و كسى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله يا صحابى نقل كند، نبود؛ زيرا در اين روايات نام مُحدِّثانِ اين احاديث و كسانى كه از آنها حديث شده، نيامده است و همين براى مسند نبودنشان بسنده مىباشد؛ چراكه گوينده معلوم نيست، بلكه به تمام معنا مجهول است و به جهالت كاتبِ آنها و كسى كه از او اين محتوا روايت شده- به طور ضمنى- تصريح شده است.
اين صُحُف (و كتابها) اين گونه تعبير شدهاند:
«كتاباً وَجَدْتُه»
(كتابى را يافتم)،
«أصبت ... صحيفة»
(صحيفهاى به دستم رسيد)،
«جاء رجلٌ مِن أهل الشام ... ومعه صحيفة)
(مردى از اهل شام آمد ... با او كتابى بود)،
«فَرَأَيْنا صَحيفةً مع رجل من النَخَع»
(همراه يك مرد نخعى صحيفهاى ديديم)،
«كنتُ أُجالس أُناساً ... فإذا عندهم صحيفة»
(با مردمى همنشين بودم ... نزدشان كتابى ديدم)،
«إنّ عندَ ناس كتاباً»
(نزد مردمى كتابى هست)،
«رأيتُ مع رجل صحيفةً»
(به همراه مردمى صحيفهاى ديدم).
اينها همه دلالت دارند بر اينكه مصدر و مأخذ اين كتابها مجهول (و ناشناخته) بود، پس اعتماد بر آنها در هيچ حالى امكان نداشت.
و امّا صحيفه ابى درداء چيزى جز سخنانِ خودش (و نه كلام پيامبر) را در بر نداشت و نيز داستانهايى كه از مصادر نامعتبر به دست آورده بود.
ج) دستهاى از اين كتابها از شام و بعضىشان از مكّه يا يمن آورده شده بودند و برخىشان را نمىدانيم از كجا آمدند! پس اين صُحُف نوشتههاى صحابه شمرده نمىشدند و از محل نزول وحى و بيت نبوّت و مَقَرّ صحابه نيامده بودند. در بعضىشان آمده است:
«كتاباً وَجَدْتُه بالشّام»
(كتابى را كه در شام يافتم)،
«جاء رجلٌ مِن أهلِ