اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٣٥ - بحث دوّم اجزاء در مورد اصول عمليّه
ممكن است به حسب واقع، اين لباس آلوده به خون شده باشد و دليل هم مىگويد «الدم نجس». ٢- دليل تنجّس ملاقى با نجس. حال بايد ببينيم دليل «كلّ شيء طاهر» چه لسانى نسبت به اين دو دليل دارد؟ دليل «كلّ شيء طاهر» با اين دو دليل قابل جمع است و جمع آنها همان جمع بين حكم ظاهرى و حكم واقعى است كه در جاى خودش بحث خواهد شد. «كلّ شيء طاهر» نمىخواهد با «دليل تنجّس ملاقى با نجس» مخالفتى كرده يا در آن تصرّفى بنمايد و مثلًا آن را تخصيص يا تقييد بزند و مثلًا بگويد: «كلّ ما يلاقي الدم فهو متنجّس إلّا ما إذا كانت الملاقاة مشكوكة». چنين چيزى در كار نيست. «كلّ شيء طاهر» هيچگونه درگيرى با «دليل نجاست نجس» و «دليل تنجّس ملاقى با نجس» ندارد. نكته چهارم: با توجه به اينكه قاعده طهارت حكم به «طهارت ظاهريه» مىكند، بايد ببينيم آيا مراد از «طهارت ظاهريه» چيست؟ اين مطلب، بهعنوان اساس براى بحث اجزاء و عدم اجزاء است. ما ملاحظه مىكنيم كه شارع مقدّس احكامى را بر طهارت واقعيه جعل كرده، مثلًا فرموده است: «خوردنى و آشاميدنى انسان بايد طاهر باشد». و يا شارع طهارت را بهصورت قيد يا شرط در بعضى عبادات معتبر دانسته است. مثلًا طهارت لباس و بدن را بهعنوان يكى از شرايط صلاة دانسته است. كه هر دوى اينها را در صحيحه زراره بهعنوان «طهارت مصلّي» دانسته و فرموده است: «لأنّك كنت على يقين من طهارتك». آثار ديگرى هم بر طهارت مترتّب شده است. از جمله اينكه ملاقات شىء مرطوب با شىء طاهر موجب تنجّس آن نمىشود. اگر ما باشيم و نفس اين ادلّه- و قاعدهاى به نام قاعده طهارت وجود نداشته باشد- اينها ظهور در طهارت واقعيه دارند. در اين ميان «كلّ شيء طاهر» مىآيد و براى تسهيل و امتنان بر امّت، طهارت ظاهريهاى جعل مىكند. ولى آيا نقش اين طهارت