تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٣ - منتخباتى از تسخير شدگان - تاليف داستايوسكى
آميخته است . علم ، آن هم مسائل مربوط به مشت زنى و نزاع را مطرح مى كند و على الخصوص « علم ناقص » است كه صفت مخصوص و مشخص مى گردد : بزرگترين آفتى كه در دنيا وجود دارد و از طاعون خطرناكتر است ، قحطى و جنگ است كه پيش از اين قرن شناخته نشده بوده است .
علم ناقص ، يك مستبد مطلق العنان است كه تا كنون هرگز نظير نداشته است يك مستبد مطلق العنان ، مداحان و كاهنان و بردگان دارد كه در برابر او همه با عشق و خرافه سر تعظيم فرود مى آورند ، در برابر « علم ناقص » علم واقعى بر خود مى لرزد و براى آن يك تكيه گاه شرم آور بشمار مى رود .
استاوروگينى اينها همه سخنان شماست ، بجز موضوع « علم ناقص » .
اين موضوع از خود منست ، زيرا من هم ، چيزى جز « علم ناقص » نيستم و در نتيجه آن را با تمام قواى خود منفور مى دارم . هيچ چيز را تغيير ندادهام حتى يك كلمه را .
استاوروگينى ناگهان گفت :
فكر نمى كنم كه چيزى را تغيير نداده باشيد ، آنها را با اشتياق پذيرفتهايد و بىاين كه خود ملتفت شويد ، تغييرشان دادهايد . مثلًا اين نكته را كه بايد خدا را فقط همچون نشانه و رمزى تلقى كرد . . . با دقتى خاص و سمج به « كاتوف » خيره شد .
« كاتوف » گفت :
- من خدا را همچون نشانه و رمزى تلقى مى كنم ؟ بر عكس ، من ملت را تا مرتبه خدا بالا مى برم .
ملت ، قالب و جسم خداست هيچ ملتى را نمى توان ملت دانست مگر اين كه خداى خاص خودش را دارا باشد و بدون هيچ اغماض و گذشت تمام خدايان ديگر جهان را بدور افكند و چنان معتقد گردد كه خداى او پيروز است و همهء خدايان ديگر جهان را با وجود خود مى راند و نفى مى كند .