تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٠ - وقتى كه حيات طبيعى انسانى نتوانست از حدود امواج ماده تجاوز كند و حيات حقيقى خود را دريابد تمام سازمان موجوديت او مختل خواهد گشت
پس احساس و اراده و مقاومت هم كه از مقدمات تفكر مثبت است بايد از بين برود . اين نظريه حكم به نابودى انسان مى كند ، نه به ديوانگى او .
مسئله ديگر اين كه آقاى كوپر با همكار عزيزش در زمينهء ديوانگى ، ايده ئولوژى به وجود آوردهاند آيا تحقق يك ايده ئولوژى بدون محاسبهء منطقى مقدمات و نتايج و بايستگىها و نبايستگىهايش امكان پذير است ؟ اگر بخواهند براى تحقيق ايده ئولوژى مفروض محاسبات مزبوره را انجام بدهند ، اين محاسبات به چه وسيلهاى خواهد بود ؟ با عقل پس خوب بود نام اين نهضت را ايدئولوژى نگذارند ، بلكه فرار از زير فعاليت عقلانى اصطلاح كنند ] « انقلاب واقعى بر ضد عقل از صد تا چهل سال پيش صورت گرفته است . اما امروزه آثارى چون » يادداشتهاى زير زمينى « داستايوسكى و قلب تاريكى از جوزف كنراد محاكمه از كافكا تمدن و ناخشنوديهاى آن از فرويد در مقايسه با نوشته هاى جديد كارهاى آماتورى به نظر مى آيد » .
[ به طور كلى بايد گفت : همواره افراطهاى بشرى در يك موضوع تفريطهاى مناسب با آنها را نيز در دنبال داشته است . شلوارها با بندهاى آهنين را كه بعضى از جوامع براى دختران و زنان خود بمنظور محفوظ ماندن آنها از آلودگى مى پوشانيدند ، برهنگى كامل را در دنبال مى آورد ، ماده گرايى افراطى تصوفهاى تفريطى ، و تقيد خارج از حد به زندگانى ناخود آگاهانهء حيات طبيعى ، هيچىگرى ، و عقل پرستى بى اندازه بىعقل گرايى احمقانه را مانند يك معلول ضرورى نتيجه مى دهد .
در اين ميان دلالان ماهر و ناخود آگاه هم مانند كافكا و فرويد پيدا مى شوند و فرا رسيدن معلول را بدون چاره انديشى در بارهء علت آن به عنوان تازه گويى و ابداع به رخ مردم مى كشند . اين يك حقيقت تجربه شده است كه افراط در ارزيابى هر يك از پديده هاى روانى و مزاياى مادى ، ضد خود را در شكم خود مى پروراند . آن