تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٦ - ٤٤ - گذشت ساليان عمر عقل را ورزيده تر مى كند و بالعكس با شروع دوران پيرى بناتوانى مى گرايد
٤٤ - گذشت ساليان عمر عقل را ورزيده تر مى كند و بالعكس با شروع دوران پيرى بناتوانى مى گرايد .
برگ زرد ريش و آن موى سپيد بهر عقل نخبه مى آرد نويد پاى پير از سرعت ار چه باز ماند يافت عقل او دو پر بر اوج راند [١] مكر گاهش كند شد عقلش خرف عمر شد چيزى ندارد جز الف [٢] نرگس چشم خمارى همچو جان آخر اعمش بين و آب از وى چكان طبع تيز دور بين محترف چون خر پيرش ببين آخر خرف [٣] پير عقل آمد ، نه آن موى چو شير مو نمى گنجد در اين جا اى فقير [٤]
يكى از دشوارترين مسائل روانى ما ، همين مسئله است كه آيا با گذشت ساليان عمر و فرا رسيدن دوران پيرى عقل به ناتوانى مى گرايد يا اين كه ورزيده تر مى شود ؟ غالبا مردم حتى بعضى از متفكرين هم در اين مسئله به اشتباه مى افتند و حكم يك جانبه مى كنند .
آن چه كه مشهود است و تجربيات فراوان تأييد مى كند ، اين است كه گرايش اعضاء جسمانى به ضعف و ناتوانى به هيچ وجه دليل تبعيت عقل از آن گرايش نيست ، مسلم است كه بالاتر از سال چهلم وضع جسمانى ما رو به ضعف است ، در صورتى كه آغاز ورزيدگى تعقل و انديشه معمولا از همين موقعها فرا مى رسد ، اغلب جهشهاى فكرى چه در زمينهء علمى و چه در زمينهء اجتماعى و سياسى پس از ورود به ميانسالى است نه دوران جوانى كه نيروهاى جسمانى در عالىترين حد خود فعاليت مى كنند . اين يك مثل معروف است كه شايد در تمام ملل با اشكال گوناگون مورد قبول باشد كه مى گويند : تا توانستن وجود دارد ، دانستن نيست ، موقعى كه فصل دانستن فرا مى رسد
[١] دفتر چهارم ، ص ٢٤٨ بيت ٤٨ و ٥٣ . .
[٢] دفتر دوم ، ص ١٢٦ بيت ٣٩ . .
[٣] دفتر چهارم ، ص ٢٤١ بيت ٥٢ و ٥٤ . .
[٤] دفتر سوم ، ص ١٧٣ بيت ٥٢ . .