تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨ - منتخباتى از كتاب برادران كارامازوف - داستايوسكى
اما مى خواهم بپرسم اين علم لعنتى » خوبى و بدى « كه اينسان گران تمام مى شود بچه درد مى خورد ؟ بعقيدهء من همه دانش جهان در مقابل آن اشكهاى كودك معصومى كه » خداى بخشنده « را بيارى مى طلبد پشيزى ارزش ندارد . [١] من آدم كشى را مى شناسم كه زندگى خود را در زندان بسر برده است . او شبها كه براى دزدى به خانه ها مى رفت ، گاهى سر كودكان را مى بريد و حتى بعضى از اوقات خانواده هاى كامل را نابود مى كرد . اما در زندان او بكودكان عشق عجيبى مى ورزيد و با نگاههاى پر محبتى آنان را كه در حياط زندان بازى مى كردند مى نگريست و يكى از بچه ها كه با او دوست شده بود ، بزير پنجرهء او مى آمد و با او صحبت مى كرد . [٢] گاهى از سبعيت » حيوانى « بشر بحث مى كنند و حال آن كه به كار بردن اين صفت نسبت بحيوانات وحشى توهين آميز و مخالف عدالت است ، زيرا هيچ حيوانى نمى تواند با اين همه ذوق و با اين هنرمندى ، انسان سبع و وحشى باشد . چنانچه ببر تنها بپاره كردن بدن و خوردن آن اكتفا مى كند و جز اين كار ديگرى نمى داند و هرگز فكر ميخ كردن گوشهاى شكارهاى خود ، بديوار ، بذهنش خطور نمى كند و بفرض آن هم كه قادر بچنين جنايتى باشد هرگز مرتكب آن نمى گردد و حال اين تركها با لذت شهوانى عجيبى كودكان خردسال را شكنجه مى كردند و بضرب كارد اطفال را از آغوش مادرشان جدا مى ساختند و نوزادان را در مقابل ديده گان مادرشان به هوا پرتاب كرده و آنان را با سر نيزه مى گرفتند . آرى مى بايستى اين فجايع را در مقابل ديده گان مادرها انجام دهند ، زيرا همين امر مايهء لذت دژخيمان بود .
يكى از اين صحنه ها مخصوصاً توجه مرا كاملا به خود جلب كرد . در مقابل ديده گان خود كودكى را مجسم كن كه در آغوش مادر پر اضطراب و لرزان خود ، قرار گرفته است و در پيرامون وى عدهاى از تركها مشغول تهيه شوخى جالبى مى باشند .
توضيح آن كه كودك را نوازش مى كنند و براى اين كه او را بخندانند ، مى خندند
[١] همان مأخذ ، ص ٢٩٨ و ٢٩٧ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٢٩٣ . .