تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦١ - تفسير ابيات
« مثل در بيان آن كه حيرت مانع بحث و فكر توست »
تفسير ابيات
« مثل در بيان آن كه حيرت مانع بحث و فكر توست »
((١٣٧٦)) آن يكى مرد دو مو آمد شتاب پيش يك آيينه دار مستطاب
((١٣٧٧)) گفت از ريشم سفيدى كن جدا كه عروس نو گزيدم اى فتى
((١٣٧٨)) ريش او ببريد و كل ريشش نهاد كه تو بگزين چون مرا كارى فتاد
((١٣٧٩)) اين سؤال و اين جواب است اى گزين كه سر اينها ندارد مرد دين
((١٣٨٠)) آن يكى زد سيلئى مر زيد را حمله كرد او هم براى كيد را
((١٣٨١)) گفت سيلى زن سؤالى مى كنم پس جوابم گوى و آن گه مى زنم
((١٣٨٢)) بر قفاى تو زدم آمد طراق يك سؤالى دارم اين جا در وفاق اين سؤال از تو همى پرسم بگو حل كن اشكال مرا اى نيك خو
((١٣٨٣)) اين طراق از دست من بوده است يا از قفاگاه تو اى فخر كيا ؟
((١٣٨٤)) گفت از درد اين فراغت نيستم كه در اين فكر و تأمل بيستم
((١٣٨٥)) تو كه بىدردى همى انديش اين نيست صاحب درد را اين فكر هين دردمندان را نباشد فكر غير خواه در مسجد برو خواهى به دِير غفلت و بىدرديت فكر آورد در خيالت نكتهء بكر آورد جز غم دين نيست صاحب درد را مى شناسد مرد را و گرد را حكم حق را بر سر و رو مى نهد حفظ و فكر خويش يك سو مى نهد
تفسير ابيات مردى كه موهاى ريشش دو رنگ سفيد و سياه داشت ، پيش آرايشگر آمد و گفت : چون عروس تازهاى پيدا كردهام موهاى سفيد را از ريشم در آور . آرايشگر هم بدون تأمل همهء ريشش را تراشيد و گذاشت پيش آن مرد و گفت : چون كار زياد دارم ، خواهشمندم خودت موهاى سفيد را از موهاى سياه جدا كن سؤال تو آن بود ، اين هم جوابت ، معطلم مكن .