تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧٣ - تفسير ابيات
رفتن و ايستادن و فرود آمدن در جايى با يكديگر مساويند ؟ [ يك بينايى خدا دادى لازم است كه جاندار بتواند اجزاء مركب خود را توجيه و رهبرى كند ] در وضع جنين دقت كنيد ، وقتى كه در او روح دميده مى شود ، مزاج آن جنين نيروى جذب اجزاء ضرورى و مفيد را پيدا مى كند ، به وسيله خوردن ، اجزاء لازم را جذب و تار و پود جسم خود را مى بافد ، تا مدت چهل سال خداوند انسان را به جذب اجزاء حريص و مشتاق نموده است . آن خداوندى كه به روح آدمى جذب اجزاء را تعليم كرده است ، چطور ممكن است كه خودش نتواند اجزاى متلاشى شده را جذب نمايد خورشيد جهان افروز الهى تمام ذره ها را به خود جذب مى كند ، آن خورشيد جهان آرا بدون نياز به جاذبهء غذايى مى تواند اجزايت را بگيرد و آنها را تركيب نمايد همچنين در آن هنگام كه در خواب فرو مى روى ، قدرت جذب طبيعى حس و هوش را از دست مى دهى ، ولى همين كه از خواب بيدار شدى ، بار ديگر حواس و هوش و ساير نيروهاى روانى تو را مى خواند و كارگاه وجود تو را بفعاليت وا مى دارد . اين پديدهء شگفت انگيز براى آن است كه قدرت مطلقهء خداوندى را درك نموده و بفهمى كه هيچ چيزى از سيطرهء او بيرون نبوده و هر وقت كه باز گشت آنها را بخواهد ، فورا بر خواهند گشت .