تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٩ - تفسير ابيات
مسئله دوم
مسئله سوم
مسئله دوم - كه نتيجهء مسئلهء يكم است ، اين است كه خداوند با بيان داستان خضر و موسى ، مى خواهد به بشر بفهماند كه نه تنها نمى تواند به همهء اسرار جهان هستى آگاه شود ، بلكه حتى شرايع و قوانينى را هم كه به وسيلهء پيامبران مى فرستد ، با نظر به جريانات مخصوصى از جهان و جنبه هاى موجودى انسانها چه در قلمرو فردى و چه در قلمرو اجتماعى مى باشد ، و آن شرايع و قوانين نمى تواند دست خدا را ببندد ، چنان كه قوانين و جريانات جهان هستى نمى تواند خدا را به روش مقرر خود مجبور و الزام نمايد .
در حقيقت خضر با كشتن آن پسر خواست به حضرت موسى اثبات كند كه عموميت مشيت الهى منحصر در زنده ماندن آن پسر نيست كه بحيات خود ادامه بدهد و پدرانش را به كفر و طغيان اغوا كند .
اگر چه در صورت مجبور شدن پدر و مادرش به كفر و طغيان از طرف فرزند ، مسئوليت متوجه آنان نبود ، و مانند ساير انسانها كه به طور اضطرار و اجبار كارى را مرتكب مى شوند و چون اختيارى نداشتهاند ، لذا خداوند آنان را مواخذه نمى كند .
بلكه مشيت الهى مى تواند اقتضا كند كه پسر كشته شود و پدرانش به كفر و طغيان وادار نشوند و حكمت عادلهء الهى هم محاسبهء دادگرانهء خود را در بارهء انسانى كه مرتكب گناه نشده كشته شود انجام مى دهد ، مانند مقدارى از آب را كه باغبان براى آبيارى به درختان بجريان ميندازد و سپس بسوى مزرعه سرازيرش مى كند . همچنين مسئله كشتى و ديوار كه اگر به حال خود مى ماندند ، كسانى كه از بقاى كشتى و ديوار بحال اولى ، آسيب مى ديدند ، مانند آسيبهايى كه به بشر وارد مى شود و بشر اختيارى هم در آنها ندارد مشمول حكمت و عنايت الهى مى شدند .
مسئله سوم - ناروايى شرور و ناملايمات شكنجه زا و مرگبار كه در جهان هستى حكمفرما است ، معلول نيروها محدوديتها و محروميتها و . . . همه و همه به جاى آن كه افق ديد او را متغير نمايد موجب بد بينى او مى شود . در صورتى كه اگر متوجه شود كه گذرگاه روح انسانى در عرصهء طبيعت بهمان اندازه كه احتياج به فراخ و انبساط