تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧١ - حيات در افق قرآن
« يا قَوْمِ إِنَّما هذِه اَلْحَياةُ اَلدُّنْيا مَتاعٌ ٤٠ : ٣٩ » [١] ( اى قوم من جز اين نيست كه زندگانى دنيا متاعى است ) .
« وَإِنْ كُلُّ ذلِكَ لَمَّا مَتاعُ اَلْحَياةِ اَلدُّنْيا ٤٣ : ٣٥ » [٢] ( همه اين مزاياى مادى جز متاع زندگانى دنيا چيزى نيست ) .
« إِنَّمَا اَلْحَياةُ اَلدُّنْيا لَعِبٌ وَلَهْوٌ ٤٧ : ٣٦ » [٣] ( جز اين نيست كه حيات دنيا لهو و بازيگرى است ) .
« اِعْلَمُوا أَنَّمَا اَلْحَياةُ اَلدُّنْيا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ ٥٧ : ٢٠ » [٤] ( بدانيد حيات دنيا فقط بازى و لهو و آرايش فريبا است ) .
همين قيافهء طبيعى حيات است كه شاعر زبر دستى بنحو ذيل توصيفش مى كند :
دنيا چو حباب است و لكن چه حباب نه بر سر آب بلكه بر روى سراب [٥] آن هم چه سرابى كه ببينند به خواب آن خواب چه خواب خواب بد مست خراب
هر چه كه در بارهء توبيخ دنيا چه از فلاسفه و چه از زبان شعرا چه در شرق و چه در غرب شنيده شده است ، مربوط به همين قيافهء حيات است كه خالق حيات پيش از
[١] سوره المؤمن ، آيهء ٣٩ . .
[٢] سوره الزخرف ، آيهء ٣٥ . .
[٣] سوره محمد صلى الله عليه و آله ، آيهء ٣٦ . .
[٤] سوره الحديد ، آيهء ٢٠ . .
[٥] اين حباب كالبد تن براى هشياران و هدف يافتگان آن قدرها هم ارزش ندارد كه پس از انقراض دوران هيجانات غرايز طبيعى ، معشوقش قرار دهند و سجده اش كنند ، بلكه به قول شاعر توانا : ما را به ميزبانى صياد الفتى است * ور نه به نيم ناله قفس مى توان شكست .