تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٩ - اگر تو حقيقتا به گلزار حقايق قدم گذاشته و از عطر جان پرور گل و رياحين باغ و بوستان واقعيات مشام جانت را نواختهاى ، دست ديگران را هم بگير و آنان را هم بگلشن واقعيات رهنمون باش
((٢٢٣٦)) چون به بستانى رسى زيبا و خوش بعد از آن دامان خلقان را بكش
((٢٢٣٧)) اى مقيم حبس چار و پنج و شش نغز جايى ؟ ديگران را هم بكش
اگر تو حقيقتا به گلزار حقايق قدم گذاشته و از عطر جان پرور گل و رياحين باغ و بوستان واقعيات مشام جانت را نواختهاى ، دست ديگران را هم بگير و آنان را هم بگلشن واقعيات رهنمون باش تو مى گويى : مسافتها سپرى كردهام ، درياها و صحراها و سنگلاخها پيمودهام انديشيدهام ، به تعقل و كشف و شهود نائل آمدهام ، اينك من از گلزار حقايق بهره مند گشتهام ، اى انسانها ، بياييد ، شتاب كنيد رو در روى من بايستيد و بمن تسليم شويد بمن حيران بمانيد ، سر انگشتانتان را از تعجب بگزيد ، با شما هستم ، من همان انسان مطلق هستم كه پيامبران براى بوجود آوردن آن فريادها زدند و فدا كارىها نمودند ، منم كه تمام فلسفه ها و معارف بشرى در جستجويش شب و روز افتادن و خيزان قدم بر مى دارد ممكن است : آن اعتراض را كه در تحليل دو بيت گذشته گفته بوديد ، در اين مورد هم تكرار كنيد و بگوييد : ما تا حال كسى را سراغ نداريم كه چنين ادعاى عجيب و غريب داشته باشد و هيچ انسانى هم نمى تواند اين اندازه احمق باشد كه بگويد : من انسان مطلق شدهام .
اين اعتراض شما مبنى بر اشتباهى است كه مكر بازىهاى مدعيان بوجود آورده و شما را با جملات فريبنده از قبيل : « من نمى گويم ، منطق مى گويد « از حقيقت امر دور كرده است اگر ادعاى » من نمى گويم ، منطق چنين مى گويد « را از زبان خود خواهان بشنويد و كالبد شكافى كنيد ، خواهيد ديد : منطق موجود در ادعاى گوينده همان درك شخصى مطلبى است كه مورد گرايش او بوده و مى تواند اثبات كنندهء خود خواهى